شهر استرآباد به تصرف روسها است . عمارت شهر را هم تعمير مىكنند . از ساعد الدولهء مرحوم پدر سپهدار خودم شنيدم به حضرت و الا مىگفت روسها هزار مرتبه به من بيشتر گفتند كه تركستان ما مثل حياطى مىماند كه حوض و باغچهء باصفاى آن استراباد است و به هر نحو باشد بايد استراباد را تصاحب كنيم كه پاىتخت آنجا شود .
ديروز صورت تكليفات كه جنرال قشون روس به اهل تبريز كرده نزد حاجى امير الدوله ديدم خيلى تماشا داشت . خدا لعنت كند كسانى كه ما را به اين روز انداختند .
عجب است كه باز هم متنبه و پشيمان نشدهاند .
وزراء و سپهدار
جواب كاغذهاى ما هم از سپهدار نرسيد . شاهسون و قطاع الطريق اطراف قزوين و خمسه هنگامه مىكنند . سوار مجاهدين هم خرقان و نزديك همدان رفته . تا اشتهارد هم آمده است . اسب و تفنگ و سوار مىگيرند . عين الدوله از زنجان به همدان مىرود و از آنجا از راه قم طهران . از حالا وزراى ما تمام كارهاى خود را گذاشته مشغول تخريب كار او هستند كه مبادا رئيس الوزرا شود و آنها را عزل كند . آيا همچو مملكتى بوى آبادى و راحتى خواهد ديد . حاشا و كلّا امكان عقلى ندارد .
حاكم شاهرود : عميد الدوله
عميد الدوله حاكم شاهرود و بسطام شده . اين دفعه فرمانفرما سر مهر آمده مدتها اين حكومت با عميد الدولهء مرحوم بود يعنى او عزل مىشد شاهزاده جهانسوز ميرزا حاكم مىشد . اين عزل شده او مىرفت .
ديروز با شعاع الدين ميرزا محكمهء شاهزاده لسان بوديم . عميد الدوله و بهاء الدوله آمدند بروند خانهء مستوفى الممالك بيرون نبود . آنجا آمدند . بهاء الدوله مىگفت باز فوج طهران را مىخواهند به من بدهند قبول نكردهام . پارسال دو سه هزار تومان سر اين فوج خسارت كشيد . حالا هم اگر قبول نكند عقل كرده براى آنكه تا امير اعظم بيايد فوج را خواهد برد .
مستوفى الممالك
بارى خدمت وزير جنگ رفتيم . من هيچ آنجا نرفته بودم . عمارت قشنگى داشت .
وقتى اين خانه مركز تمام رجال و شاهزادهگان بزرگ ايران بود . خاك درش را به عوض توتيا به چشم مىكشيدند . مستوفى الممالك خيلى مهربانى كرد . اگر جيرهء مرا بدهد حقيقة آقا است . راستى خوب است اين وزير جنگ با وزير ماليه اقلا لقبهاى خود را تبديل كنند .