تقديم مىشود . چطور ده هزار تومان نداشتند . گفت دروغ بود . دينارى ندارند . تلگراف تضرع و زارى آنها براى اعانه گرفتن طهران و همهجا مخابره شده .
پرسيديم پس مىگويند خواهند رفت . گفت بلى ، گفتهاند حاكمى برود امنيت بدهد .
يك كارگزار صحيح هم برود ثلث قشون باقى تتمه مىروند . تا خوب اطمينان كه حاصل شد آن ثلث هم خواهد رفت و اين مسئله غيرمقدور است براى آنكه آذربايجان مملكت وسيعى است و از هر گوشهاش يك صدائى بلند است و به اين زوديها آرام نخواهد شد .
مشير السلطنه
آن وقت جمعا رفتيم سر فحش دادن به مشير السلطنه و سپهسالار و جمعى ديگر .
حاجى مفاخر الدوله گفت حكايتى دارم و براى آنكه باور كنيد اول قسم مىخورم و چندين قسم خورد . رفتم خانهء مشير السلطنه گفتم وزير مختار روس خيلى دلتنگ است .
اين سفرا عينك دولت خود هستند . وانگهى دولت روس كه ما با او هزار كار داريم سفيرش نبايد آنقدر براى چيزهاى جزئى دلگير باشد . جواب به من داد با تشدد زياد كار ما را امام زمان مىكند ، به روس چه اعتنا داريم كه امپراطور امروز از مناره زمين افتاد گردنش شكست . من عريضه به حضرت صاحب ( ع ) نوشتهام صبر كنيد جواب آنكه رسيد همه كارها درست مىشود . عوام خصوصا زنها هركس عتبات مىرود عريضه نوشته شرح گرفتارى خود را داده آن شخص در سامره در چاه حضرت مىاندازد .
باز گفت روزى كه سفير روس به تماشاى سلام آمد و ناهار در چادر سپهسالار خورد سپهسالار به مشار اليه گفت ما امروز ديگر جواب شما را سربالا مىتوانيم بدهيم و با اين سرنيزهها كه ديديد از شما ترس نداريم . سفير خنده كرده اما من ديدم تمام بدن او به حركت آمد . دو مهمانى از سفرا كردند . گمان كردند براى يك بطر شامپانى و دو فنجان كنياك همه را مطيع و منقاد خود نمودهاند .
خاصيت پوستين
ناهار رفتم خانهء مؤيد السلطنه كه تازه كرايه كرده و در شغالآباد نزديك خانهء مهندس الممالك و آقا سيد هاشم است . شاهزاده بعد از ناهار در توى اطاق با پوستين و لباسى كه در برداشت با همان كلاهپوست خوابيد و نفيرش به آسمان رفت . بعد هم كه برخاست اصرار داشت همينطور كه پوستين دفع سرما را مىكند رفع گرما را هم مىكند . خيلى خنده كردم و اين فيلسوفى حضرت و الا را رد كرديم اما متقاعد نشد و فيزيك مىگفت .
كميسيون انتخابات نمىرود ، پيغام داده رأى من به كلى بر خلاف است و نمىآيم .
حضرت و الا ماشاء الله همه روزه رفتهاند مگر ديروز . حالا هم سعد الدوله گفته بعد از اين