تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2512

مساهمون:

ص٢٥١٢
نزديك على قاپى نشده بودند باز ما دست از كار نكشيده بوديم . آن‌وقت ريختند و همه را گرفته زنجير كردند . چند نفر از قفقازيها را يك ماه قبل فراشهاى حكومتى گرفته بودند من آنها را صدمه نزده مرخص كردم . اول آنها به فرياد من رسيده شفاعت كردند . بعد رومانوسكى كه از طهران آمده بود نجاتم داد . آن‌قدر حكام و سرداران ما غافل و بىكاره هستند ، آنها پشت دروازه بودند اينها مجلس عيش تهيه مىكردند . معلوم است ميرزا ابو القاسم نورى ، ميرزا چه قسم شهر را بايد نگاه دارد . گفته بود از خانهء شيخ الاسلام به قدر دويست هزار تومان اموال بردند . تمام خانه‌هاى او را هم خراب كردند .

الموت

ابو القاسم خان شرحى نوشته بود در « كانطور » « 1 » هستم . اما هيچ چيز ندارم . براى يوميه هم معطل مىباشم . واقعهء الموت را همانطور كه نوشتم راپرت داده بود . سواى آن كه ميرزا اسحق كشته نشده و قزوين است . نوشته بود بيست و پنج هزار تومان تا حال پول گرفته‌اند ، اسب و تفنگ هركس داشته سوار ترتيب داده‌اند . همه روزه تا شريف‌آباد رفته و مراجعت مىكنند . قفقازى و ارمنى و گرجى هم در شهر بيداد مىكند . اگر مشروطه اين است كه من مىبينم واى به حال مردم . جمعى از مجاهدين را دور « كانطور » گذاشته بودند مبادا ديگران آنجا آمده متحصن شوند . قنسول پيغام داد برداريد قبول نكردند . دو روز ديگر سى قزاق و دو عرابه توپ از روسيه وارد شد . همه فرار كردند . چهارصد پانصد آدم كشته شده زيادتر خلاف است .

رفتن حضرت عبد العظيم

ديروز دستخط ديگرى از اعليحضرت منتشر شد كه صد و پنجاه [ و ] هشت اصل قانون اساسى كه خودشان سابقا امضاء فرموده بودند صراحة تصديق و امضاء شد . سفارتيها بيرون آمدند . امروز هم گفتند ناهار در خانهء شيخ عبد الحسين پسر مرحوم حاجى هستند . از آنجا بعضى مىروند حضرت عبد العظيم براى آوردن آقا سيد ريحان الله و حاجى شيخ مرتضى و سيد على آقاى مشهور خودمان . گفتند چراغان مىكنند اما تجار مجلس تكذيب كردند و چراغانى نشد . حضرت و الا غروب از كمسيون تشريف آوردند فرمودند با همهء تأكيدات امروز يك فصل تصحيح و نوشته نشد . تفصيل الموت و عريضهء الموتيها را حضرت و الا فرموده و
هامش
( 1 ) - كانطور روسى است - محل ادارات روسها