را روانه كرده . آنوقت سالدات وارد مىكند كه مانع شرارت آنها بشود . « خود مىكشى اى حافظ ، خود تعزيه مىدارى » .
آنوقت كه در مجلس شورا عماد السلطنه به آن قرمساق « كپسول گه » صدراعظم مىگفت انگشت خارجه در كار است ، امروز را با روز جلوس ناصر الدين شاه نبايد قياس كرد ، جواب مىدهد خارجه نيست . فقط عثمانى است آن هم نقلى ندارد .
مهمانى شارژدفر
امشب هم شارژدفر روس مهمانى كرده و به شادى اين فتوحات به رجال و محترمين ايران شامپانى مىنوشاند . بخورند تا چشمشان كور شود . همهء اين روزها را مىدانستند ، چرا جلوگيرى نكردند . آنقدر غرض و طمع آنها مملكت را به باد داد . يقين دارم سعد الدوله براى آنكه به تمام ملت ايران غلبه كرده و اين غلبه از دولت سر روس بود چندين گيلاس زهرمار خواهد كرد .
بارى يك ساعت به غروب مانده سروكلهء شيخ حسين متولى امامزاده زكرياى الموت با كربلائى حسين و دو سه نفر ديگر نمايان شد . اينها از الموت به محض رسيدن آن كاغذ با ابو القاسم خان و ساير نوكرها قزوين رفته پس از تسخير قزوين و قتل فتحعلى و هنگامهء كاروانسرا فرار به طالقان كرده از آنجا طهران آمدند .
اخبار الموت
اقوال اوست كه آن كاغذ خدعه و دروغ بود . ابو القاسم خان بدون تحقيق و تدقيق فرار كرد . جلال ، حبيب الله وركى ، نايب عظيم گرمارودى ، روح اللّه گازرخانى ، محمد نفى گرمارودى ، سيد على جيرين دهى با خير الله بيك و ميرزا حسينقلى آدم امير اسعد از تنكابون با تفنگ و اسب وارد الموت شده يك سر قلعه رفتند با قاضى صلح كردند . شب مهمان او شده حبيب الله فرصت كرده ملا عيسى قاضى مرد معمر خوب را كشت . صبح قلعه آمده از پشتسر كدخدا حسنعلى وركى را با گلوله زد و مرد . آنوقت جمعيتى جمع كرده به دهات رفتند خانهها را آتش زده [ اند . ] سواى آن دو نفر اين پنج نفر را هم تا من در طالقان بودم شنيدم مقتول كردهاند : قهرمان كدخداى گرمارود ، مشهدى حيدر ، كربلائى حسين ، حمزه كدخداى گازرخانى ، ميرزا اسحق برادر ميرزا باقر . تمام اين هفت نفر را همان حبيب الله كشته . در حقيقت مير غضب آنها بوده . اين حبيب الله اصلا الموتى و اهل ورك است . اما تا امروز ما اسم او را نشنيده بوديم . گويا ده سال است از الموت به تنكابون رفته . آن پدرسگ جلال و نايب عظيم نوكر ما بودند . به هر جهت يك خبط ابو القاسم خان باعث قتل اين همه آدم ، نهب و غارت و حرق آنجا شد .