شمرده . مفادش اين بود كه چون اين قانون قبل از انعقاد مجلس به صوابديد جمعى نوشته شده و بر خلاف تمام قوانين انتخابات دول مشروطه است در مجلس شوراى ملى ايران هم تصويب نشد سهل است تكذيب شد ، همه مردم طهران و بيشتر ولايات هم شكوه از آن دارند و قبول نمىكنند پس تغيير آن مناسبتر بلكه واجبتر است تا ابقاى آن . فقط مانعى كه به ميان آمده همانطور كه جناب صنيع الدوله گفتند دو سه فصل از قانون اساسى است . من مىتوانم به همراهى جمعى نظامنامهء صحيح بنويسم كه رفع آن محظور هم بشود ، موافق قوانين انتخابات ساير دول هم باشد . در اين صورت نبايد يك نظامنامهء صحيحى را گذاشت نظامنامهء سر تا پا غلطى را ممضى داشت .
اين نطق با چند كلمه كه حاجى سيد نصر الله گفت مطلب را تمام كرد . اين را ننوشتم كه مشير الدوله گفت در قانون اساسى نوشته است نظامنامهء انتخابات ، ديگر ذكر نكرده است نظامنامهء انتخاباتى كه به تاريخ فلان و سنهء فلان نوشته . آنجا اصل را بيان مىكند .
مثل اينكه در آن قانون از بسى قانونها خبر داده كه هيچ تا امروز نوشته نشده و نمىدانيم چه نوشته خواهد شد .
اكثريت با آنها شد و اين چند نفر در انكار خود باقى ماندند . ورقهاى كه بايد اسامى نوشته شود متفرق ، آن وقت اسامى مدعوين جديد را حاجى امين دربار قراءت كرد و مىنوشتند . تتمهء مدعوين كه نوشتيم ديروز سعد الدوله روانه كرده بود يادش رفت بخواند ، همان اولى را خواند .
نواب لنگهء تقىزاده
يك وقت حسينقلى خان « 1 » نواب كه زيردست فرمانفرما در صف ما نشسته بود زير گوش فرمانفرما چيزى گفت و كاغذى از بغل درآورد به دست او داد و برخاست از مجلس رفت . تا او به درب اطاق برسد فرمانفرما گفت شما اسم نواب را نخوانديد . رقعهء دعوت خودش را به من داد كه با وجود دعوت اسم مرا قراءت نكردند ، قهر كرد . امين دربار دستپاچه شد . من جواب دادم چون اول صورتى داده بودند كه امين دربار خواند ديروز جناب رئيس الوزرا صورت ديگرى دادند كه اسم نواب و جمعى كه هنوز قراءت نشده در آن بود ، امين دربار فراموش نموده حالا قراءت مىكند . سعد الدوله گفت بله راست است . دو صورت داده شده . فرمانفرما به حاجى امين دربار گفت حالا برويد و خودتان عذر خواسته بياوريد . اسد الله ميرزا به من نگاه كرد . گفتم لنگهء تقىزاده است ،
هامش
( 1 ) - اصل : حسنقلى