اينجا مشير السلطنه از او حمايت كرد . تلگرافات زياد به خراسان كردند . آخر الامر قرار شد حاجى ابو تراب مشهد برود و شاهزاده ركن الدوله ما بين آنها را اصلاح كند . در تربت داروغه شب راپرت داد درشكهء وارد شد ، اما در شهر در كاروانسرا منزل نكرده به باغى به خارج رفتند . من فرستادم درشكهچى را قدغن كردند صبح عذرى آورده حركت نكند و معلوم كردند حاجى ابو تراب است . ليكن من خيال كردم مشهد رفته است . با وجود آن تلگرافى به مشهد كردم . خيلى زود جواب رسيد او را روانهء مشهد كنيد و من او را فرستادم . ركن الدوله هم بين آنها را صلح داد . در اين ايام شب حاجى ابو تراب با جمعى ديگر به خانهء ملا سلطانعلى رفته . اطاقش عليحده [ بود ] و هيچوقت با عيال و بچهاش در يك اطاق نبود . سرش را بريده روى سينهاش مىگذارند و بىصدا مىروند . صبح كه تلامذه و محصلين جمع شده خيلى انتظار خروج آقا را مىكشند بيرون نمىآيد . پيغام مىدهند آنوقت عيالش سمت اطاق خواب آقا مىرود داخل مىشود نعش آقا را با سر بريده مشاهده مىكند .
فعلا طرفين مشغول تجهيز سپاه هستند . دور نيست زدوخورد مفصلى بشود . در طهران چند جا ختم گذاشتند . مردهء آقا كلاهها زمين زده پيراهنها پاره كردند .
سالار السلطان پسر عضد الملك كلاه زمين زد ، يقه پاره كرد .
نايب السلطنه را سفرا به رياست وزرا قبول نكردند و امروز تا ظهر با سفير انگليس آقا خلوت داشت . آنچه از اين قبيل اغتشاشات در ولايات ايران بشود حالا در خارجه و بعد در روزنامههاى ما و تواريخ ما از آنها تعريف كرده حامى آزادى و حريت مىگويند . هر كس هم به حق يا ناحق كشته شود و بشود مستبد و مانع آزادى است [ و ] سزاوار قتل و نهب اموال . اگر همه مثل تبريزيها بكنند شكى براى كسى باقى نمىماند ، اما اگر نكنند آن وقت بر آن روزنامه و آن تاريخ بايد خنديد و مضحكه كرد .
رشتيها در الموت
يكشنبه يازدهم ربيع الثانى - صبح تلگرافى از قزوين [ از ] ابو القاسم خان نايب الحكومهء الموت رسيد : سوار رشتى وارد چاكران و ملازمان فرارا قزوين تكليف معلوم شود . معلوم است كه [ چه ] حالت دست مىدهد براى ما ، خصوصا حضرت و الا كه يك عشق و علاقهء ديگرى به الموت دارند .
فرستاديم آقاى عماد السلطنه هم آمد . شاهزاده ركن الدوله بازديد من آمده بود . با ايشان هم شور كرديم . صلاح دانست تلگرافى به خود سپهدار شود . به مضمون خوشى مسوده شد كه : با وجود اينكه شب و روز مشغول زحمت ترتيب قوانين و اعادهء