تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2458

مساهمون:

ص٢٤٥٨
فى الواقع راست گفت مير شكار مرحوم « دونى ديزى . پاشانى اوزى » « 1 » . همچو پرروئى در دنيا نيامده . . .

وضع مشهد

بعد از نماز ، خانهء اعدل الدوله رفتم . اخبارات زياد از خراسان داشت كه كاغذهاى زياد رسيده بود ، مختصر آن از اين قرار است . در مشهد انجمن برپاست . سه هزار نفر سرباز ملى گرفته‌اند . ارگ و توابع آن را سردار منظم نگاه‌دارى كرده نگذاشته است قورخانه و توپخانه را تصرف كنند . آنها هم چندان مجاهده در تسخير ارگ نكرده‌اند . صد نفر قزاق و دو عرابه توپ روس وارد مشهد كرد . وقتى كه وارد شدند و شليك توپ كردند نوشته بودند نبض اهل مشهد ساقط شده ديگر زهره براى كسى نماند . همين‌طور صد قزاق و دو عرابه توپ وارد قوچان كرده به جاهاى ديگر هم وارد مىكنند .

نير الدوله و روسها

نير الدوله نيشابور است . از مشهد صدر العلماء و يك نفر ديگر را آنجا فرستاده بودند كه اگر تمكين محض و نوكر انجمن مىشوى تشريف بياوريد و الّا خير . او هم با نهايت تملق از حضرات پذيرائى كرد ، يك انگشتر الماس هم به صدر العلما داد مراجعت كردند . هر دو را در انجمن دراز كرده تنبيه كامل كردند و گفتند خير هروقت قورخانه و توپخانه و ارگ را به تصرف ما داد ، سردار منظم و سالار ظفر را هم تسليم كرد ما شقه كرديم آن وقت بيايد . اما حالا روسها با آن عداوت سفر اول خراسان نير الدوله بيشتر مانع هستند و نوشته‌اند كه نرود . نير الدوله به سردار بجنوردى و سردار قوچانى تلگراف كرده هزار سوار بياورند جواب زده‌اند استخاره كرديم بد آمد . بچه‌هاى من در تربت بودند ، آنجا كه مغشوش شد جرأت حركت نكردند . به قنسول روس تلگراف كردم آنها را با چند نفر قزاق روانهء سبزوار كند . جواب زد از شارژدفر تلگراف بگيريد . اينجا به شارژدفر گفتم جواب داد تمام تبعهء ما در قنسولگرى محصور [ ند ] بيش از بيست نفر قزاق هم آنجا نداريم . از مشير السلطنه بعد از نايب السلطنه تلگرافات گرفتم . عين الملك سوار فرستاد آنها را بياورد . ديدم فايده ندارد خيلى مضطرب بودم . ديدم آنها از بيراهه و سر كوهها خودى به سبزوار رسانيده‌اند .
هامش
( 1 ) - تركى - كنده زانوى شتر روى پاشا ( مسعود سالور ) .