مىآوردند سلطانآباد يك فرسنگى قزوين رفت و اهل شهر كمى راحت شدند .
گيلان
سوار مجاهدين گيلان اغلب به دهات حمله كرده قتل و غارت مىكنند . نيكويه را غارت كرده جمعى را كشتند . حالا هم به رودبار حمله برده در قريهء سرعماره بيرق مشروطه برپا كردند . سعيد نظام رشوند را هم گرفته نمىدانيم مقتول كردهاند يا محبوس .
گويا خيال رفتن الموت را دارند .
الموت
از ابو القاسم خان هم كاغذ رسيده كه به آنجا مىروند . حقيقة با اين مجاهده كه حضرت و الا در امر مشروطيت دارد ، شب و روز مشغول انجام نظامنامه و ترتيبات مشروطه است ، با آن همه عريضهجات كه متصل و پىدرپى به شاه عرض كرده و آنچه در مجالس گفته مستحق غارت و چپاول علاقهء الموت است .
پسرهاى مشير الدوله
شنبه دهم ربيع الثانى - حضرت و الا باغ شاه و من مجلس رفتم . آقاى عماد السلطنه و مؤتمن الملك باز نظامنامه را مرور مىكردند . حقيقة هيچ صدراعظمى يا وزير ديگرى بعد از خودش مثل مشير الدولهء مرحوم دو پسر به اين باكمالى و محترمى باقى نگذاشته است . خود آن مرحوم هم در صدارتش از ساير صدور ترتيبپذيرائى و رسيدگى به عرض مردم را بهتر مرتب كرده بود . تمام در اطاق جلو مىنشستند يك نفر كه بيرون از اطاق او مىآمد يك نفر ديگر مىرفت ، به محض دخول كاغذ داشت مىخواند مطلب را مىشنيد او را آسوده كرده جوابش را داده بيرون مىرفت ، ديگرى داخل مىشد .
حالا در امر مشروطه كمى اهمال كرد و اين زحمت كه امروز بايد كشيد و پسران او مىكشند مىبايست آنوقت بكشند تا كار به اينجا نرسد . تقصير اوست و گويا تهديد كرده بودند و از دو طرف ملاحظه داشت . وزير يك پادشاه جبون جاهل بىمعنى بىكمالى هم بود كه هيچ صفات او را نمىشود شبيه با يك نفر ادنى رعيت كرد .
حضرت و الا از باغ شاه مجلس تشريف آوردند . شاه بيرون نيامده بود و كسالت داشت ، اما چندين مرتبه با حضرت و الا پيغامات ردوبدل شده بود .
اصفهان - فارس
حضرت و الا از تجار از اصفهان پرسيدند . گفتند چهار هزار بختيارى در صحراى