تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2310

مساهمون:

ص٢٣١٠

ابو القاسم خان بمب‌انداز

اما ابو القاسم خان اصلا مازندرانى است . مدتهاست نزد معين الدوله مستخدم و حاليه همه كارهء درب خانهء اوست . برادر داود خان آبدار سابق ملك‌آراست كه بسيار آن داود آدم بامزهء خوش صحبت بود . مضحكه است كه هروقت خانهء ملك‌آرا مىرفتيم از صحبتهاى داود خنده‌ها مىكرديم . اما مدتى است از نزد ملك‌آرا رفته . ابو القاسم و داود اهل قريهء يال رود نور مىباشند . همه‌جا بواسطهء قدمت استخدام معين الدوله رفت و آمد داشت و اغلب رجال او را مىشناسند . مرد فقيرى بود و ابدا سوء عملى نداشت . افخم الملك مىگفت روز يكشنبه كه وزراء خلوت كرده بودند آمد دم اطاق و خواست برود تو . زمان خان آدم صدراعظم گفت خلوت است نرو . اصرارى داشت داخل شود . آخر به عنف ردش كردند . من در اطاق سپهسالار رفتم ، يعنى سردار كل مرا برد كه ناهار بخورم . در باز شد و اين ابو القاسم خان متوحشانه وارد گرديد . نگاه كرد ديد سپهسالار نيست رفت . بعد از ناهار باز آمد توى اطاق قدرى به حاضرين نگاه كرده برگشت . آنچه امروز حدس زديم براى سوءقصدى آمده بود . آنجا راهش ندادند اينجا هم كه خدائى شد سپهسالار نبود . ناصر السلطنه گفته بود سه روز قبل درب اندرون شاه ايستاده بود . من پرسيدم اينجا چه كار دارى گفت با آغايان حرم‌خانه كارى دارم . كاظم نام مىگويند طهرانى است . چندان معروف نيست . فقط گفتند چندى رشت رفته بود و تازه آمده است . افخم الملك مىگفت تا امروز هشت نفر را بروز داده‌اند كه آنها را دستگير و حبس كرده‌اند تا استنطاق بشوند . تقى به تماشاى مصلوب رفته بود ، مىگفت مرد تنه‌مند فربه درشتى بود به سن چهل . ريش كمى داشت . موى سرش را ماشين كرده بود ، سبيلش زياد نبود . دو كارد هم به فقرات پشتش فرو كرده بودند . گفتند خواسته بود فرار كند فراشهاى ترك اين شاه با كارد زده بودند . با وجود آن خيلى عربده و فرياد زده بود و مقاومت نموده بود . زن و مرد بىنهايت براى تماشا مىرفتند . ازدحام كلى بود . اين حركت آنها را به هيچ‌چيز جز شرارت ذاتى نمىشود حمل كرد . خوب يك جمع مردم كاسب يا عابر السبيل بىگناه چه تقصير دارد كه بايد بمب براى آنها انداخت و همه را كشت .

بمب چند جورست ؟

از اعتماد الدوله پرسيدم شما خيلى بمب ديده‌ايد چند جور است . گفت آنچه در تبريز مىانداختند دو قسم بود : يكى فقط صداى مهيبى داشت كه زمين را حركت مىداد اما احدى را مجروح و مقتول نمىكرد . قسم ديگرش صدايش چندان زياد نبود اما خراب
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2310 | قهرمان ميرزا عين السلطنه