دكان تفنگفروشى است كه من پريروز يك من باروت براى حاجى افخم الدوله از آنجا خريدم . امروز مىگذشتم ديدم پسرهاى قوطى باروتى در دست دارد به دست ديگر موم را روى آتش نگاه داشته كه نرم شده سوراخ قوطى را مهر كند . من همان وقت از بىاحتياطى پسره فهميدم آتش خواهد گرفت ، ليكن چيزى نگفتم رد شدم . آخر بازار سمسارها داخل بازار كفشدوزها شدم صداى مهيب آمد . فهميدم باروت آتش گرفته .
يك مرتبه گفتند بمب انداختند و آنچه دكان باز بود بناى بستن شد ، مردم رو به فرار گذاشتند . بقدرى شلوغ شد كه سگ صاحب خود را نمىشناخت . من برگشته درست مطمئن شدم اما به گوش خودم تا اينجا صد جور مطلب شنيدم . هرقدر خواستم حقيقت را ثابت كنم ممكن نشد . حاجى صفر ، جدّى هم در گفتهء خودش هميشه دارد حالا از انكار مردم نزديك بود يقه پاره كند . بارى به تواتر خبر آوردند معلوم شد همان باروت بوده و پسره سخت مجروح شده دار الحكومه بردهاند . اما اين مسئله اثر خود را به خوبى بخشيد . آنچه دكان هم باز بود بسته شد .
ترسوها
دوشنبه غرهء شهر صفر المظفر 1327 - پرجرأتهاى ايران همه را درب خانهء ما جمع كردهاند . مستشار الممالك و مشهدى اكبر و يكى دو نفر ديگر كم بودند حالا معاون دفتر منشى جديد هم علاوه شده . مىگفت ديروز به كاروانسراى زرگرها فرار كرده يعنى پس از واقعه التماس كردم دالاندار در را بست . هروقت صدائى پشت درمىآمد ، مثل اين بود قبض روح مرا مىكنند . يك دو فنجان قنداغ از قهوهچى گرفته خوردم . مىگفت سبحان الله از اين مردم . من امروز هزار فنجان قنداغ فروختهام . مگر چه شده . در اين بين يكى ديگر مىگفت مردم اينها مسلمان هستند و الّا هفت روز پيش انداخته بودند . اين هم « پنبهاى » بود كه ما را خبر كنند . قبل از رفتن مردم به سفارت تقريبا دو ماه پيشسازى دكان آنطوان خيابان علاء الدوله به تعمير داده تا امروز از ترس آنجا نرفته كه ساز را بگيرد و حال آنكه تا سفارت خيلى مسافت دارد . هرچه مىگويم با من بيايد برويم باز نمىآيد .
خيبر همايون مىگفت در ميان مسجد شاه بودم يك مرتبه صدائى آمد و مردم هجوم آوردند و درمىرفتند . من طورى دويدم كه به جاى آنكه منزل خودم بروم يك مرتبه سر از امامزاده يحيى درآوردم ، تا آنجا از ترس نفهميدم كجا مىروم . حالا هريك براى جبن خودشان از ديگران چيزها نقل مىكردند كه عقل حيرت مىكرد .
امروز بازار بسته است و اين بازار كه هميشه ديدهايم معمول است مىبندند . تمام راسته بازار پشت مسجد شاه است تا بيايد جلو امامزاده زيد ( ع ) و بازار خياطها از جلوى