تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2304

مساهمون:

ص٢٣٠٤
مىزند . بازبينى و بين الله مؤيد السلطنه . اگر او نباشد از دست اين دو بايد فرار كرد .

مؤيد السلطنه

پريروز آن مؤيد السلطنه ميرزا رضا خان آمد . نزديك من هم بود ، بقدرى بىجا و بىجهت با يك سيد كه وكيل احمد خان بود دعوا كرد و فرياد زد كه پردهء گوش همه نزديك بود پاره شود . نمىشود حاشيه نرفت . اين ميرزا رضا خان مؤيد السلطنه در فرنگ تربيت شده و تحصيل كرده . چندين سال هم سفير آلمان و مقيم برلن بود . حالا هم سفير فرانسه شده و به جاى صمد خان ممتاز السلطنه پاريس مىرود . آن شوراى ملىمان ، اين شوراى مملكتى . آنچه به عقل من مىرسد بايد تهيه پول كنند . آن‌وقت هم تمام اين مردم را از طهران بيرون كرده يك دسته نوكر تازه بياورند كه در هر ادارهء آنها هم يك « مسيو » معاون يا مدير باشد ، و الّا تهيهء پول هم بشود با اين طبقهء نوكر كه فعلا در اين‌جا هستند كار پيشرفت نمىكند و از جملهء محالات است . مثل سم قاتل مىمانند .

حاكم الموت

ميرزا ابو القاسم خان خدمت حضرت و الا آمده با نهايت ادب پاى حضرت و الا را بوسيده به قزوين رفت . اگرچه دستخط تيولى الموت مرحمت شد و جنس سيورسات حضرت و الا را هم از همدان تبديل الموت كرديم اما باز حاكم است و انشاء الله خوب با ما سلوك كند .

تحريكات سپهدار

او مىگفت سپهدار تلگرافى به صدراعظم كرده كه رشتيها رعيت فرمانبردارى هستند ، عبد و چاكرند . اين مسئله هم تقصير جهال و سوء اعمال خود سردار بود . امنيت هم حاصل مىشود ولى خوب است مشروطه را مرحمت فرمايند . صدراعظم خودش جوابى زد و بعد به حاجى سيد رضى گفت تلگرافى كرد كه از اين عبارت گويا ذات اقدس ملوكانه خوششان نيامد و البته برحسب ظاهر جناب عالى تلگراف فرموده بوديد . جواب مىزند خير ظاهر و باطن همان است و بايد مشروطه مرحمت شود . مىگفت شاه و صدراعظم و سايرين حتم و يقين كرده‌اند كه اين شورش رشتيها بواسطهء تحريك و اغواى سپهدار شده . باز مىگفت از تنكابن به استراباد و سردار مفخم لاريجانى شرحى نوشته بود كه سردار مفخم جواب بسيار زشت بدى كه در حقيقت فحش بود نوشت . از الموت نوشته بودند امير اسعد قبل از سپهدار رشت رفته و بعد خودش رفت .