تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2270

مساهمون:

ص٢٢٧٠
وطن مراعات نمايند باشد . مدتى در شهر شيراز در نهايت فلاكت زندگى كرده و تحصيل مىكرد . با همين صدر الملك در يك مدرسه و در يك اطاق بودند . از آنجا طهران آمدند . صدر الملك معلم اطفال مجد الملك مرحوم شد و اين آقا روضه‌خوانى پيشه كرد . نمىدانم چه شد كه تبريز رفت . چون غريب بود اهل درب‌خانهء شاه خيلى رعايت كردند . كم‌كم روضه‌خوان شاه شد . طهران كه به سلطنت آمدند آقا خيلى خودى گرفت و باد كرد . همه مردم تملق مىگفتند و حاجت مىخواستند . اما آقا اعتنا به حرف احدى نكرده ، آنچه ديگران مىخواستند براى خودش صورت مىداد . مبلغى پول خانه گرفت . ملك نهاوند قزوين را گرفت . تمام نقد و جنس آنجا را مقررى گرفت . حتى سرباز و توپچى ديوان را هم نداد . روضه هم نمىخواند و به جاى خودش آقا سيد حسين پسرش روضه‌خوان مخصوص بود . بصير السلطنه پسر ديگرش پيشخدمت مخصوص و مكلا شد . اين دو پسر سه سفر فرنگستان با شاه بودند . مختصر تا كلفت و نوكر و غلام بچهء آقا مواجب و قيمت لباس جداگانه از شاه داشت ، يك تيول دائم صحيح به قاعده .

رعدوبرق

آقا هم [ مواظب ] رعدوبرق بود كه هروقت آسمان بناى غرش مىگذاشت فورا شاه لرزان ، نالان ، هراسان در زاويهء تنگ و تاريك پنهان شده آقاى بحرينى و آقا سيد حسين بايد حاضر شده روضه بخوانند ، دعا بكنند . دعا مىخواندند تا رعد و برق تمام شده هوا صاف شود . شاه هم در اين موقع مثل ابر بهار گريه مىكرد و دست به دامان آقايان مىشد و نذرها و نيازها بود كه در آن موقع چه خودش مىكرد ، چه به عوض او آقايان مىكردند . مشهور است آنچه نذورات به غير خودشان شده بود شب كه آقاى بحرينى منزل مىرفت مىگفت بچه‌ها لخت شوند و آن‌وقت پولها را به آنها مىداد . صبح كه به حضور مىرفت قسم ياد مىكرد كه نذر شاه را به ساداتى دادم كه لباس در تن نداشتند . بارى اين آقا و دو پسرش بقدرى مال و دولت جمع كردند كه حساب ندارد . تنها ملك نهاوند و قاسم‌آباد كه از اراضى آنجا آباد كرده در سال سى هزار تومان اجاره مىرود و محققا يك كرور بيشتر قيمت دارد . در مشروطه مقررى آقا و آقازاده‌گان را قطع كردند ، نمىدانم مجددا برقرار كردند يا نه .

پسر بحرينى

اين آقا سيد حسين را شاه براى همين رعدوبرق و گذشتن از تونل و پلهاى بزرگ همراه به فرنگستان برده بود . اغلب هم در روزنامهء خود شاه ذكر روضهء او شده . در مواقع غريب كه آدم حيرت مىكند ، مثلا مراجعت از مهماتى امپراطور اطريش و مجلس « بال »