عمارات خراب ، مباشر حبس و زنجير ، انبارها غارت [ مىشد ] . چهار ماه پنج ماه گرفتار مرافعه و زدوخورد بوديم . دفعهء آخر كه انشاء الله تعالى تجديد نشود وقتى بود كه فارس به پيشكارى شعاع السلطنه مىرفت . به حمايت سپهسالار گوربهگورى قيامت بهپا كرد .
هزار تومان هم آخر داديم تا سرباز كوريجان راه افتاد . از بس به سربازهاى آن ده صدمه مىزد كسى جرأت سربازى نمىكرد . اين بود كه پول زياد گرفتند و سرباز شدند . رفت به فارس انواع اذيت را به سربازها كرد . منجمله كالسكهاى [ را ] كه از بمبئى خريدارى كرده بود از بندر بوشهر الى شهر شيراز اين بيست و چهار نفر سرباز به دوش خود آوردند .
پدرش مكنت زياد نداشت . امير نظام خيلى زياد كرد . از نمرهء اول متمولين ايران است و همه چيز دارد . در حاجيلو ديگر قريهاى باقى نمانده اغلب ملك اوست . پول نقد و جواهر بسيار دارد . خيلى عاقل است ، خيلى پلتيكدان ، بسيار زيرك و باهوش ، خوش تقرير و خوش تحرير ، در علم معاش اول شخص است . به اين دنيادارى آدم پيدا نمىشود . از تمام همدانيها پيش افتاده . فرانسه هم مىداند . فرنگستان هم رفت . يك قدم بدون مقصود بر نمىدارد و يك كلمه حرف بدون صرفه نمىزند . سرتاپا پلتيك است . از هفت سال قبل براى خاطر امروز با سپهسالار حاليه دوست شد و الان نزد او مقرب است . آنچه هم كم داشت در ظرف چند سال نزد نظام السلطنهء مرحوم تحصيل كرد .
صفات بدش : حرص ، طمع ، دروغ و تزوير است كه با شير اندرون شد و با جان به در شود .
مطرب
مطربهاى بدى بود . سه نفر رقاص بود بقدرى زشت و كثيف كه انسان رغبت نگاه كردن نمىكرد . هرقدر سابقا دقت در خوشگلى رقاص داشتند زيادتر از آن امروز در زشتى و بدگلى دارند . آوازهخوان و كمانچهزنش بدتر بود . مثل اين بود اين سه نفر رقاص از جهنم بيرون آمدهاند . بقدرى دست آنها كثيف و سياه بود مثل اينكه گردو پوست كندهاند يا شاهتوت چيدهاند .
آس آوردند حريف نبود . عضد الدوله و امير نظام تختهبازى كردند . گاهى افخم الدوله براى عضد الدوله بازى مىگفت . امير نظام گفت گويا كوريجان را فراموش كردهايد . افخم جواب داد حاكم ما و رئيس فوج سردار است ، به شما ديگر ربطى ندارد . انشاء الله آسوده شديم و از شرّ شما ايمن . خوشش آمد و از خوشحالى سرخ شد .
سردار اكرم هم مدتى انگليس بود درس مىخواند . من از نظام السلطنه در زنجان شنيدم مىگفت از بس كودن است و هيچ ياد نگرفته سردار ( يعنى امير نظام حاليه )