تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2269

مساهمون:

ص٢٢٦٩
خجالت مىكشد بخواهد طهران . آخر الامر شصت تومان امير نظام برد . نفرى يك پنج هزارى « شتل » داد .

بصير السلطنه

بصير السلطنه پسر سيد بحرينى بود ، خوب تخته‌بازى مىكرد . بسيار هم بامزه حرف مىزد . نزد مظفر الدين شاه بىاندازه تقرب داشت . يعنى شاه به سيد بحرينى و اولادش ارادت داشت . ملك شادمهان قزوين را بعد از فوت فيلسوف الدوله طبيب شاه به اين داد و به قدر دويست هزار تومان الان بصير السلطنه پول نقد دارد كه اين چند سال چه از شاه گرفت ، چه ديگران محض تقرب او دادند . اقلا چهل پنجاه انگشترى اعلى از شاه گرفته است .

عبارات و اغلاط مؤلف

مجملى از آقاى بحرينى بنويسم بد نيست . اگرچه من نمىتوانم خوب چيز بنويسم ، كمك و رفيقى هم در نوشتن ندارم . در حقيقت اينها كه نوشته مىشود مسوده است . اگر عمرى بود و ممكن شد تصحيح شود ، زياد و نقصان گردد مطالب زيادى محو و آنچه ترك شده ضميمه شود ، خوب خواهد شد . حالا عبارات سليس نيست . اغلب املاء غلط نوشته شده ، قلم‌انداز [ است ] و در حقيقت كافى نيست و خواننده را كسل مىكند . زيرا خودم تجربه كرده‌ام كه كتاب بدخط و غلط و غيرمسلسل اسباب نفرت و كسالت خواننده مىشود . اما چه كنم تنها هستم و در تربيت من و افخم الدوله هم حضرت اقدس و الا نهايت كوتاهى را فرمودند . نه معلم خوبى داشتيم نه مشاق قابل . مواظبت هم هيچ نشد . پس از آن‌كه خودمان خواستيم تحصيل كنيم گرفتار عيال و اطفال شديم و ممكن نشد . فقط آقاى عماد السلطنه تحصيل خود را كامل كرد . اگرچه ايشان هم گرفتارى ما را داشتند امّا خداوند يك حافظه‌اى به ايشان كرامت كرده كه ما فوق آن متصور نيست . هرچه خواندند كالنقش فى الحجر شد ، ذره‌اى و كلمه‌اى محو نگرديد . تحصيل من به كلى ناقص است و تحصيل ناقص هم ابدا مفيد فايده نيست . اين « آرتيكل » مطوّل شد . در حقيقت از قارئين محترم معذرتى خواسته شد كه اگر ملول شدند دشنامم ندهند كه من تقصير چندانى ندارم . برويم سر مطلب .

سيد بحرينى

اين سيد بحرينى اهل قريهء بحران فيروزآباد شيراز است . نمىدانم به چه ملاحظه خودش را بحرينى شهرت داده . شايد براى اينكه اهل ايران بواسطهء غربت و دورى از
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2269 | قهرمان ميرزا عين السلطنه