تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2261

مساهمون:

ص٢٢٦١
براى درشكه خريده قرار شد ايشان ما را حمل كنند . از باغ شاه خانهء شعاع الدين « 1 » ميرزا « شريكه » رفتيم . دير شده بود . اشتها كامل بود . آقاى عماد السلطنه بعد آمدند فرمودند ديروز در مجلس مهندس‌باشى رقعهء دعوت عهد ميرزا حسين خان سپهسالار را آورده بود و گريه مىكرد كه چرا بايد حالا مرا دعوت نكنند . اسباب خندهء زيادى شده بود .

وزير « نر » حاجى واشنگتن

سر ناهار فرمودند فرمانفرما از من پرسيد مجلس چطور است . من هم عمدا خيلى بلند كه همه بشنوند جواب دادم اگر ميل حضرت اشرف صدراعظم باشد البته خوب است اگر نه‌نه . صدراعظم گفت البته من ميل دارم و همراه هستم . گفتم اگر اين‌طور است كه مىفرمائيد ناچار درست مىشود . فعلا يك نقص دارد كه رئيس ندارد . فرمودند پس حضرت و الا كيست . فرمانفرما گفت معلوم است وقتى حضرت و الا رئيس باشد هيچ كس عارش نمىآيد . من [ هم ] تعظيم مىكنم . رو به مؤيد الدوله كرد . مؤيد الدوله تعظيم مىكند . صدراعظم گفت بله ، من هم تعظيم مىكنم و اين مجلس بايد همچو رئيسى داشته باشد . آن وقت صدر السلطنه « وزير نر » « 2 » و مشكوة الدوله و سايرين همه بناى تملق و تعريف را گذاشتند تا ناهار تمام شد و من آمدم . اگرچه دير بود باز حضرت عبد العظيم رفتيم . الحمد الله امروز درشكه مثل آن روز نشد كه بشكند و بمانيم . جمعيت زياد بود . مراجعت رديف دو درشكه مملو از خانم شديم . . . مد شده زنها بيشتر عينك مىگذارند آن هم غالب تيرهء مشكى و كبود .

دامادى سردار ارشد

دو عروسى تازه واقع شده يكى اختر الدوله بنت ناصر الدين شاه عيال عزيز السلطان به سردار ارشد على خان گاردى سابق كه از همان ايام ناصر الدين شاه كه اين على خان گارد نصرت عزيز السلطان بود به هم مايل شده بودند . اين ايام سردار ارشد شده و ترقى فوق العاده كرد و موقع ازدواج رسيد . فورا صورت گرفت اما افسوس كه زود سفرى شد .
هامش
( 1 ) - به سهو شعاع السلطنه نوشته . ( 2 ) - يك روز شاه گويا به صدر السلطنه فرموده است نر هستى حقيقتا وزير نر است . از آن روز صدر السلطنه خودش را « وزير نر » مىگويد مثل اين‌كه امريك رفته بود خود را « حاجى واشنگتن » اسم گذاشته بود . ( يادداشت از مؤلف )