تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2260

مساهمون:

ص٢٢٦٠
داشت با يك مدال طلاى وفا به گردنش مرتبه‌به‌مرتبه آويخته بود . غلامحسين خان امير تومان كه سابقا در قزاقخانه بود و مدتى است استعفا داده و در ادارهء حكومت طهران مستخدم بود رئيس نظميه و پليس شده آدم كامل با علم خوبى است . پليسها را لباس داده و پليس جديد هم گرفته . امروز اين . . . قديم شهر ما سروسامانى ، هيكل و لباسى پيدا كرده بودند . چند نفر « و لو سپيد » « 1 » سوار هم دنبال آنها بودند كه امير خان براى ناصر السلطنه گرفته بود . كاغذجات از باغ شاه ببرند و حالا گويا به اداره سپرده‌اند . يكى از يكى قشنگتر . آن‌وقت آرزو مىكردند پاكتى بياورند امروز همه ميل داشتند شرارتى كرده دچار اين پليس بشوند . واقعا دو نفر ميان آنها بود كه نهايت وجاهت و خوشگلى را داشتند . مشكل مىدانم ناصر السلطنه دست از همچو ابو ابجمعى بردارد و به اداره بسپارد . جمعى دم حوض ايستاده بودند . چون لباسهاى تازه به غير فرم نظام پوشيده بودند هركس مىرسيد از ديگرى جويا مىشد اينها كى هستند . تا گفته مىشد تفنگدار شاهى به تعجب مىگفت چرا تفنگ ندارند . وقتى كه قبل از اسلام توى چادر بوديم و صدر اعظم پائين ايستاده بود چون خيلى زود خبرش كرده بودند مدتى بود ايستاده و سرما مىخوردند به همان سردى و خشكى كه طبيعت اوست پرسيد اينها چه كاره‌اند . ناصر السلطنه به لهجهء تركى از آن يخ‌كرده‌تر گفت توفك‌دار ، گفت پس كو تفنگ آنها . چون ايراد صحيح بود و اينها هم در ادارهء ناصر السلطنه مىباشند ساكت شده وزير دربار جواب داد خواسته‌اند هنوز وارد نشده . ناصر السلطنه دمق شده بعد از چند دقيقه جلو رفته چيزى مىگفت . معلوم بود از اسلحه‌دارباشى شكوه مىكند . يك دسته قزاق امروز دفيله كرد كه به همهء اين افواج مزيت و برترى داشت . اينها هنوز يك پا گرفتن و راه رفتن را به اين سرباز نتوانسته‌اند ياد بدهند تا برسد به چيزهاى ديگر . آقاى عماد السلطنه مىفرمود در روزنامهء فرانسهء « ماتن » « 2 » ديروز خواندم امپراطور آلمان در موقع سانى يك نفر سرهنگ را صدا مىكند و مىپرسد پره‌هاى مهميز در نظام چند دانه بايد باشد . جواب عرض مىكند پانزده پره . مىگويد پس مهميز تو چرا چهارده پرده دارد . بيچاره خودش خبر نداشته خجل مىشود . مىگويد شما بايد سه روز حبس باشيد تا من‌بعد بهتر ملاحظهء قانون نظامى را بكنيد . بارى مدتها بود حضرت عبد العظيم مشرف نشده بوديم . « شريكه » يك زوج اسب
هامش
( 1 ) -Velacipede .( 2 ) -Matin