تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2256

مساهمون:

ص٢٢٥٦
ساكت مىكنيم . شاه هم براى خاطر آنها اقبال الدوله را از تمام مناصب و شغل و حكومت عزل فرمودند و حكم شد برود كاشان اقامت كند . ضرغام السلطنه تلگراف كرده آقا نجفى به من نوشت براى امنيت شهر بيائيد . من اطاعت كرده آمدم . اقبال الدوله تلگراف كرده به كمك و حمايت آنها آمده و دروغ مىگويد . از قرار معلوم فرمانفرما را به عنوان تنظيمات اصفهان روانه مىكنند . شايد قبول حكومت را هم بنمايد . پنجشنبه 14 ذى الحجة الحرام 1326 - ديشب سپهسالار مهمانى داشت . چند نفرى هم شام نخورده و قهر كرده بودند .

اوضاع تبريز

تلگراف فتحى از عين الدوله رسيده بود كه دو هزار نفر قشون با يك عرابه توپ و قورخانهء سيار انجمن تبريز براى تسخير مراغه روانه مىكنند . دو شهر از شهرهاى آذربايجان يكى خوى ، ديگرى مراغه با خيالات اهل تبريز هم‌رأى هستند . اولى بواسطهء اقتدار اقبال السلطنه ساكت است . مراغه را مىخواستند برهم بزنند كه نشد . سردار مقتدر با ساخلوى مراغه و جمعيت خودش حضرات را استقبال مىكند . در قريهء عجب شير ده فرسنگى تبريز مقارن مغرب اردوى تبريز به آنها برمىخورد كه در ده راحت كرده بودند . لدى الورود تبريزيها بناى شليك را گذاشته تا صبح به سمت ده تير و تفنگ خالى مىكنند و از سمت صمد خان سردار مقتدر يك تپانچه هم خالى نمىشود . صبح زود سردار به سمت آنها حمله مىكند و جنگ سختى مىكند . تبريزيها تاب مقاومت نياورده فرار مىكنند . توپ و قورخانه و تمام لوازمات آنها به چنگ قشون دولتى مىافتد . از قرارى كه مىگويند يك صندوق بمب همراه داشته‌اند و يك نفر گرجى بمب به سمت سردار انداخته به جاى سردار خودش مقتول مىشود .

وفات زن لله آقا

از خانهء شاهزاده نصير الدوله خبر آوردند كه زن لله آقا وفات كرده بىاندازه دل من سوخت . اين زن آقا سيد حسين پسر دايهء شاهزاده نصير الدوله بود . بعد از آنكه سيد حسين لله پسر نصير الدوله شد لله آقا مىگفتند . زنى به نمك و مزهء او نخواهد آمد . به خانهء هر يك از ما وارد مىشد بچه ، بزرگ ، آقا ، كلفت تمام مبهوت صحبتهاى بامزهء او بودند . هرجا مىرفت به التماس نگاهش مىداشتند كه صحبت كند . من خيلى زن ديده‌ام ، از خانم و كلفت يك نفر را به اين مزه و نمك تا حال نديده‌ام . خيلى هم خوش بنيه و خوش‌مزاج بود . چهل و دو سه سال هم بيشتر عمر نداشت . خدا رحمتش كند .