تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2221

مساهمون:

ص٢٢٢١
همكار تو خوب زرنگ بودى من هم مىبايست از اول اين‌كار را بكنم . هوا امروز بهتر است . اين باغ شاه عجب مرافعه‌اى شده . تابستان به مردم آنقدر سخت گذشت حالا بدتر و سخت‌تر .

بازگشت سيد على آقا يزدى

سيد على آقا را يا برده بودند يا مخفى شده بود ، به خانهء خودش آمده . . . پشيمان شده . اما اين شاه مثل مظفر الدين شاه عقايد باطل ندارد و مشكل است سياه‌دهن را بدهد . آقا سيد ابو طالب كه زنجان براى او تنگ بود طهران آمد . حالا هم طهران تنگ است . نمىدانم كجا خواهد رفت . . . سه‌شنبه 29 شوال - بعد از گرفتن تصديق از مشير السلطان و پنج نفر مستوفى معتبر آقاى مشير السلطنه به يك تلگراف انتصار السلطان قناعت فرموده طلب حضرت و الا را از عميد الملك نگرفت بلكه مرخص كرد قزوين برود .

بدهى عميد الملك

يك‌جا سر فخر الممالك آن‌طور بلا مىآورند كه در عوض فخر الملك پول بدهد ، يك جا بده شخص عميد الملك را حكم نمىكنند بدهد . من از خجالت هنوز به حضرت و الا عرض نكرده‌ام . از مقررى سه ساله نقدش و معلومش اين بود كه نگرفت ، خيلى بىحقوق و بىمعنى است . سه چهار نوكر كه در مشهد بودند از اين مرد حقوقشان بيشتر است . در ورود و خروج چادر او بقدرى كه امروز از عهدهء آنها به فعل مىآيد به من احترام كرده و پذيرائى مىكنند .

وضع سرباز

خانهء مشير السلطان خبيث رفتم نبود . منزل مقتدر نظام آنجا نزديك است آنجا رفتم تا بيايد . باغ شاه صبح رفته بود مىگفت فوج دماوند را سان دادند تبريز برود . قسم مىخورد لباس آنها از بس نازك بود بعضيها روى گوشت بركرده بودند كه پيراهن نداشتند و از تمام ملزومات سفر زمستان فقط يك « زنگال » داشتند . آن افواج همدان و غيره كه نرفتند . امير نظام هم عذرها آورده مىگويند سردار ارشد ( على خان كاردى ) خواهد رفت . از همچو سرباز چه برمىآيد . آذربايجان خيلى مغشوش است ، شاهسون هنگامه مىكند . مملكت آباد ايران فقط آذربايجان بود از ويرانه ويرانه‌تر شد . هرچه هر كه داشت غارت شد . اشعار قطران [ را ] كه در زلزله تبريز گفته براى همه آذربايجان بايد خواند .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2221 | قهرمان ميرزا عين السلطنه