تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 2219

مساهمون:

ص٢٢١٩
آنها پراكنده و بدتر از امروز مىشود ، ناچارند تملق كنند اگر به خرج برود . زيرا هواى باسمنج و رفتن جلوى گلوله و گرسنگى طول سفر هيچ عاقلى را به اختيار تجويز نمىكند .

وضع تبريز

حضرت و الا مىفرمودند از نير الدوله پرسيدم از تبريز چه خبر گفت نهايت امن است . با تعجب گفتم چطور جواب داد آنها در شهر راحت [ اند و ] ، عين الدوله هم در باسمنج . هيچ‌كدام به هم كارى ندارند . متصل آدم است از تبريز وارد طهران مىشود تمام غارت شده و خانه خراب . حالا سوارى هم تهيه كرده به دهات روانه مىكنند . مير هاشم هم طهران تشريف آورده فعلا طهران است . ديگر ما تبريز را نمىتوانيم بگيريم مگر قشون روس گرفته تسليم ما كند . اين افواج هم اگر روانه شود حكم چريك را دارد بلكه بدتر . نظام نداريم و قشونى كه منظم نباشد چه كار مىكند . دويست نفر قزاق روس براى حفظ تبعهء خودش تبريز وارد شده و در روزنامه نوشته بود متصل تبعهء روس و ارامنه را همراهى كرده به سرحد مىرسانند .

عين الدوله در تبريز

از اصل فرستادن عين الدوله غلط و خطاى محض بود . مىبايست فورا از طهران يك نفر برود . ايشان تا از فريمان لنگ‌لنگان و غمزه‌كنان آنجا رسيدند بعد هم چهار ماه بيرون شهر نشسته املاك خود را منظم كردند كار را به اين‌جا رسانيد ! مخبر السلطنه هم يا به رضا يا جبرا قهرا هرچه ذخيرهء دولت بود تسليم كرد . فقط دو كرور فشنگ بردند . تا رحيم خان هم خواست منظم كند گفتند به زنها بىسيرتى شده ، يا سوار او بىعصمتى و غارت كرده خارجش كردند . تا آقا برسند و صحبت صلح يا جنگ كنند عمل طى شد . فرار برقرار رو به ياسنمج تا يومنا هذا . حالا هم زمستان در باغ شاه كه كسى طاقت اقامت نياورد ، در تبريز و اردوى باسنمج مطلب معلوم است . آن روز كه افواج را سان دادند مزه داشت . گاريها مملو چادر و لوازم سفر ، خصوصا از همين منصور الدوله عبد العلى خان ميز ، صندلى و ديگ و ديگبر دنبال سرباز حركت مىكرد . مثل اين‌كه الان عازم حركت مىباشند و تازه منصور الدوله گريه مىكند من سفر نرفته‌ام و نمىتوانم . سالار الملك كه فوج گروس را دارد زير وافور ، و گويا از منزلش حركت نكند اگر هزار چماق بخورد . خيلى حكايت است كه بعد از آنكه به حس و عيان ديدند همه كار با قشون است در اين شش ماه ذره‌اى به فكر نيفتاده بلكه بدتر شده است . مثل آنكه اين اواخر كه اردوئى در عهد مظفر الدين شاه زده بودند وقتى كه با حالت خراب آنجا آمد به آقاى نايب السلطنه فرمود يك كارى كنيد قشون ما مثل ده سال پيش