نكند . من عرض كردم مردم هنوز او حرف نزده بلند مىشوند . فرمودند بلى اما هيچ نرود بهتر است .
اين سيد محمد برادرزادهء سيد على يزدى است . همان است كه آن اعلان را در اواخر مشروطه به او نسبت دادند و براى اعلانى كه منتشر نشده و خيال انتشار آن را داشت سيد را نوزده سال حبس با زنجير مجازات تعيين كرده بودند و تا به امروز بيست و سه حبس بود و بعد با سالار مفخم بجنوردى و شيخ محمود ورامينى و چند نفر ديگر مرخص شدند . هنوز مردم دنبال اين سيد را دارند . در اين ايام آمده [ است ] و امامزاده زيد را چادر زده منبر و محرابى تهيه نموده مردم زياد جمع مىشوند .
يك روز آقا كه منبر رفت پس از حمد و ثنا خطبهاى قرائت كرده ، به اسم امام عصر عجل الله فرجه كه مىرسد مردم احتراما برخاستند و همانطور از امامزاده بيرون رفتند .
سه چهار نفرى فقط از خدمهء آقا ماندند . روز ديگر آقا منبر رفت . بعد از چند كلمه حرف يكى فرياد كرد آى نيفتى ، يكى داد زد نرو ، يكى نيا . مجلس شلوغ شد و همه برخاستند .
ديروز آقا ختم صلواتى براى گرم شدن مجلس خواسته بود . يك مرتبه به آواز بلند همه يا على كشيده بودند ، يا الله گفته بود ، همه يا حسين كشيده بودند ، آقا فحش داده بود مردم جواب . ژاندارم چند نفرى را گرفت . ديدند اسباب اغتشاش مىشود اين بود حكم شد تشريف نبرند .
سفير انگليس
سفير آمد با تمام اجزاء سفارت . خودش بلند قد است . در اسلامبول و ژاپن بوده .
نطق مفصلى كرد . عباسقلى خان نواب ترجمهء آن را نوشته بود خواند . شاه به يك اندازه جواب را مفصل دادند . پسر علاء السلطنه « 1 » ترجمه كرد . سفير نامه را تقديم كرد . بعد شاه احوال پرسيدند . سفير مرخصى شارژهدفر را گرفت روز دوشنبه برود . بعد يك دستگاه ساعت بغلى طلا تقديم كرد . دو نفر از اجزاء سفارت [ را ] كه هر دو جوان [ و ] تازه آمده بودند معرفى كرد و عرض نمود اين دو نفر زبان فارسى را خوب تحصيل كردهاند و براى آن همراه من به طهران مأمور شدهاند . شاه فرمودند به درد شما خيلى خواهند خورد .
سفير رفت . شاه از عطش خيلى شكايت داشت . آب خيلى مىخورند و حالا صدمه مىزند . ما بيرون آمده شمشيرها را تحويل داده مراجعت كرديم .
هامش
( 1 ) - مهدى مشير الممالك يا حسين علاء .