است و آنجا جنس ندارد ، بلكه بسيار هم كم ماليات مىدهد . اما ناچار از همراهى هستيم .
سهشنبه پنجم - صبح جناب عميد الملك بعد از نزاع و جدال پريروز براى اصلاح حضور حضرت و الا آمده بود . صحبت زياد شد تا چه نتيجه بدهد . اگرچه من معتقد نيستم به اين حرفها و قرارها الموت منظم شود و حضرت و الا صاحب ملك .
فرخ ميرزا را لندى رجوع به دكتر اسكات طبيب سفارت انگليس كرد . او هم صلاح چنان ديد امروز به مريضخانهء امريكائيها ببرند . خودش هم رفته « اپراسين » « 1 » كنند . چون در آن اطاق كسى را راه نمىدهند فقط دو نفر نوكر قرار شد برود و پشت در منتظر اتمام عمل باشد و خبر بدهد .
جراحى چشم
نيم ساعت قبل از ظهر پاكتى از شاهزاده والى رسيد كه امروز چشم مرا خواهند بريد .
شما پنج ساعت به غروب مانده اينجا بيائيد . ابدا سابقه به آن نداشتم و خيلى اسباب تعجب من شد . ناهار خورده آنجا رفتم . معلوم شد شاهزاده والى چشم همشيرهء عزيز السلطنه را ديده كه بريدهاند و خوب شده براى آنكه سالهاست گرفتار موى زياد چشم است و اين ايام بيشتر دچار زحمت آن شده حاضر شده است كه خود را خلاص كند .
چون از حكايت فرخ ميرزا مسبوق بود مخصوصا آقاى عماد السلطنه را كه بسيار نزديك بود خبر نكرده مرا احضار فرموده بودند . خيلى واهمه داشت . بسيار نصيحت كردم تا ساعت سه كه منصور الحكما و دكتر ارسطو با انتظام الحكما طبيب خانوادگى ايشان وارد شدند . نشستن آنها و آمدن آقاى عماد السلطنه يكى شد . اطبا را كه ديد گفت چه خبر است . تفصيل را گفتند . لاعلاج نشست . فرخ ميرزا را به خانه آورده بودند و آقا محض رفع كسالت و هواخورى اينجا آمده بودند كه بدبختانه دچار اين مرافعه شدند .
يك ساعت و نيم از اول خوابانيدن شاهزاده والى و تزريق كوكائين تا اتمام عمل و بستن چشم كشيد . بسياربسيار سخت به ما گذشت . يك طرف از آه و نالهء شاهزاده ، يك طرف از گريه و ندبهء بچهها . من رقت قلبى دارم كه ابدا نمىتوانم نگاه كنم . اما تا حال دو مرتبه دچار شدهام . يك مرتبه سه سال قبل كه « خوراج » معتضد السلطنه را بيرون آوردند يك دفعه امروز « از خانم فارغ شده » « 2 » طفل يك سال و نيمهء فخر الملك مثل فرخ ميرزا گلويش ورم كرده بود نيشتر زده فتيله گذاشته بودند به ميان آوردند . دل آدم كباب مىشد .
بارى اين دكترها به مراتب از ميرغضبها قسى القلبترند .
هامش
( 1 ) -Operation .( 2 ) - عبارت داخل پرانتز زائد به نظر مىرسد .