زدند يك صندلى براى من آوردند . توى درگاه اطاق و هر جاى اطاق كه ممكن بود آدم نشسته بود ، بسيار بىنظم ، بسيار مغشوش ، خرتوخر غريبى كه صد هزار رحمت به وضع سابق . چيز تازه صندلى و ميز بود و اسمهاى تازه كه به اطاقها گذاشتهاند . روى صندلى نشستن مستوفيها و اسم گذاشتن به اطاق كه فايده براى كسى ندارد و كار نظم نخواهد گرفت . وزراى ما فقط از قوانين جديد فرنگستان و ترتيب وزارتخانههاى آنجا به همان اسامى و نشستن روى صندلى و گذاشتن ميز تحرير اكتفا كردهاند . و الا امورات بىنظمتر و تقلبات فراوانتر از سابق است . چرا يك چيز ديگر هست . سابقا اگر مثل من كسى وارد وزارتخانه مىشد از شخص وزير گرفته تا كوچكترين اجزاء برخاسته و جاى صحيح كه فراخور شخص بود مىدادند . حالا چنان خرتوخر است كه براى خود وزير هم احترام و اعتبارى نيست و جاى براى نشستن ندارد .
خيلى معطل شدم عميد الملك نيامد . معين الدوله كه رئيس اين اطاق است معذرت خواسته كه فردا حاضر شويد ، حتما عميد الملك را حاضر مىكنم . برخاسته به باغ رفتم .
ديدم آقاى عماد السلطنه ، مؤيد السلطنه ، بهاء الدوله نزديك در ، در طاقنماها نشستهاند .
وزرا هم از حضور مراجعت مىكردند . من حضرات را گذاشته خودى به وزير داخله رسانيدم . آنقدر « منّمنّ » كرد كه آخر معلوم نشد براى الموت چه كرده و حاكم قزوين كيست . شعاع الدين ميرزا از دور اشاره مىكرد بيا . آخر آمد و گفت زودزود برو خودت را به ملكآرا و عميد الدوله برسان . هرچه خواستم بفهمم براى چه مطلب است عجلهء او نگذاشت . نزديك درب نارنجستان به آنها رسيدم ، ديدم چپ و راست وزير عدليه را گرفته به حضور مىبرند .
سفر احتشام السلطنه و استعفاى مخبر الملك
اطاق جلو وارد شديم . سالار السلطنه ، ركن السلطنه با مجد الدوله و جمعى نشسته بودند . ناظم خلوت ، به وزير عدليه ( ايشان هم لقب مؤيد السلطنه دارند ) گفت قدرى صبر كنيد . نشستيم آنجا صحبت شد [ كه ] احتشام السلطنه ديروز بهسمت فرنگستان و سفارت آلمان حركت كرده و رفته است . اما گفتند مجاهدين رشت و بادكوبه دور نيست او را صدمه بزنند . مخبر الملك هم استعفا از رياست مجلس كرده است و گفته چون دو برادر من وزير مسئول هستند صلاح خود را نمىدانم .
هبهنامهء حاجى ميرزا آقاسى
ناظم خلوت ، مؤيد السلطنه وزير عدليه را اخبار كرد كه شاه آمد . او برخاست . ما سه نفر با شاهزاده مؤيد السلطنه و بهاء الدوله هم دنبال او داخل اطاق شاه شديم . سايرين