چون ورود ما را باهم ديدند و حالا هم با هم حضور رفتيم نيامدند . فقط سردار منظم هم آمد . شاه پرسيدند از مؤيد السلطنه چهچيز است . عرض كرد در باب هبهنامه عرض كرده بودم مرحمت فرمائيد . شاه فرمود اين هبهنامه چيزى نيست . مؤيد السلطنه معتمد الممالك را بگو بيايد . آمد و فرمودند هبهنامه را بيار . تا بياورد صحبت زياد شد . شاه فرمود در هبهنامه صورت املاك نيست . عرض شد در كتابچهء رقبه كه تمام مستوفيها دارند معلوم است . باز فرمود خيلى ملك است . وزير عدليه عرض كرد بلى ، آنوقت ملك ارزان بود .
فرمودند راست است من يك ده كه بيست هزار تومان خريده بودند به فاصلهء چند سال صد هزار و چيزى بالا خريدم . باز فرمودند دهاتى كه ناصر الدين شاه ، مظفر الدين شاه فروخته [ اند ] نبايد حرف زد . وزير عدليه عرض كرد بلى اما حجج اسلام صريح حكم مىدهند و همه روزه در ديوانخانه از اين قبيل عارض بسيار است . شاه فرمود نمىشود .
او عرض كرد بنده نمىتوانم خلاف حكم شرع را بكنم . شاه رو به مؤيد السلطنه فرمودند شاهزاده تو خيلى علمدارى ، مسئله چهچيز است . مؤيد السلطنه گمان كرد املاك حاجى را سؤال مىفرمايند جواب عرض كرد حق ورثه است و ملك طلق آنها . عميد الدوله عرض كرد قربان اگر چاكر ملك خود را مصالحه به قبلهء عالم بكنم مال شما است و بعد هم . . . « 1 » ساكت شد . سردار منظم گفت املاك حاجى كه به ناصر . . . « 1 » من آرام فورا حرفش را قطع كرده گفتم كه هم الان رسوا مىشوى ، به محمد شاه است . بيچاره ساكت شد .
معتمد الممالك با هبهنامه وارد شد كه در پارچهء سفيدى بود . شاه گرفت كيسهء سفيد را به دست وزير داد . ورقه را باز كرده بناى قرائت را فرمود . مختصر بعد از قرائت چند سطر دادند به مؤيد السلطنه . او هم عينك را گذاشته خواند . محكمتر و معتبرتر از اين هبهنامه احدى ننوشته . تمام مايملك خود را حتى الوتد فى الجدار به شاه مرحوم صلح صحيح شرعى كرده ، حتى آنچه بعد از اين تاريخ هبهنامه خريدارى و تحصيل كند . در حاشيهء سه سطر به خط خود حاجى كه خدا و پيغمبر ( ص ) و ائمهء هدى را به شهادت گرفته آنچه دارم به عنوان تمليك نبوده به اجازهء شاه است . شاه فرمود « وقع » ندارد .
من عرض كردم حاجى يكى از علما بوده ، خودش صيغه را جارى كرده ، چنانچه از القاب او در اين هبهنامه هم معلوم مىشود . چون امهار و خطوط بسيار از علما داشت گردش كردند تا در يكى از سجلات « اذا وقعت الواقعه » نوشته و « لدى الاحقر » هم داشت . مهر
هامش
( 1 ) - نقطهچين در اصل است .