كتاب بخوانيد ، زحمت بكشيد . نه خير ، معلم اين كار با لوازم آن را مىآوريد و مشغول مىشويد . آنجا كه اين زحمتها را براى مشروطه كشيدند يا هزارها نفوس براى هر ماده قانونى تلف شد مخترع اين بودند . امروز كه شما مىخواهيد مشروطه بشويد تقليد است . بايد مثل همان تلگراف و چراغ برق معلم و لوازم آن را بياوريد و مشغول شويد و الا اگر خودتان مىخواهيد اختراع كنيد زحمت بىفايده است . علم آن كار را نداريد .
چنانچه تا امروز از عهده برنيامديد و مملكت هرجومرج شد . چيزى به اضمحلال و فناى آن باقى نيست .
مقالهء كاشف السلطنه
بارى كسى گوش به حرفهاى صحيح نمىدهد . مردم اين مشروطه را فقط براى آنكه هرچه بخواهند بكنند طالب هستند و الّا ابدا ميل ندارند قانون جارى شود و افسار محكمى به سر آنها زده شود . در خصوص آوردن معلم و اينكه تا امروز تمام كارها كج و معوج رفته مقالهء مفصلى كاشف السلطنه نوشته بود كه در روزنامهء مجلس شمارهء . . . « 1 » درج شده است . همانجا نوشته شما براى باغهاى خود باغبان از فرنگستان مىآوريد ، براى يك اتومبيلرانى مكانيكچى فرنگى آوردهايد ، براى طبابت با همهء اين اطبا طبيب فرنگى آوردهايد ، براى امر معظمى و كارى به اين مهمى كه حيات مملكت به آن بسته است دو نفر معلم نياوردهايد و خيال آوردن هم نداريد . در خاتمه مىنويسد .
هرگز نرسى به كعبه اى اعرابى * كاين ره كه تو مىروى به تركستان است
انجمن نسوان
انجمنى از زنها منعقد كردهاند در كوچهء قاپچى باشى محلهء سنگلج ، خانهء ناظم دربار همشيرهء ميرزا فرج خان گل و بلبل كه قرة العين ثانى لقب دارد . با جمع ديگر از همانها مؤسس اين كار شدهاند . از طرف تقىزاده كه حالا مدير « انجمن آذربايجان » است تنخواه براى اثاثيه و ترتيبات ديگر داده مىشود . ماهى هرقدر هم خرج بشود آنها مىدهند .
جماعتى از زنها را هم بردهاند . يك روز ملك ، يك روز آقا سيد جمال آنجا رفته موعظه مىكنند . آيههاى حجاب را تفسير مىكنند . از مستورى و صدمهاى كه به اين واسطه به نسوان وارد مىشود غصهها مىخورند . احاديث ، اخبار آنچه لازمهء آن مجلس است بيان مىدارند . خدا مىداند فردا اين زنهاى بيسوادتر از مردهاى ما چه بكنند .
هامش
( 1 ) - در متن شمار نوشته نشده