تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1993

مساهمون:

ص١٩٩٣
تمام صحبت شيراز بود .

قاتل قوام

مؤيد السلطنه مىگفت مدتها بود من از ملك المتكلمين حال و سراغى نمىگرفتم ، او هم منزل من نمىآمد . ديروز با سيد يعقوب « 1 » و نايب الصدر شيرازى غفلة وارد شدند . ميرزا هدايت شيرازى هم اينجا بود [ و ] يك فكلى كه از آن آنارشيستهاى معتبر بود همراه آنها . تلگرافات از شيراز داشتند به زبان انگليسى . محمد ميرزاى پسرم را جويا شدند كه تلگرافات را ترجمه كند . او نبود ، آن فكلى برد جاى ديگر ترجمه كند . خودم حال نداشتم خوابيده بودم . معلوم شد حضرات جاى نزديكى بودند و خانهء خلوتى براى خواندن تلگرافات و كنكاش خود مىخواستند . اينجا را كه نزديك بود انتخاب كرده بودند . ملك به حال حزن و اندوه مىگفت نعمت الله ، ثانى عباس آقا ، فدائى بروجردى ما را از شر قوام خلاص كرد . من رو به ميرزا هدايت كرده گفتم نعمت الله را نزد معتمد ديوان ديده بودى . گفت بلى جلودار او بود . در طهران هم همراه او سوار مىشد . من گفتم بله من هم در شيراز و طهران مكرر ديدم . كجائى بود . گفت اصل شيرازى . ملك خفيف شد . براى آن‌كه شاهد از غيب رسيد . بعد گفتم خوب . . . يك مطلب راست را چرا دروغ شهرت مىدهى . معتمد ديوان دشمن مال قوام الملك بود اما دشمن جان او نبود . بقاى قوام را براى نفع و مداخل خود مىخواست . يك جهت عمده كه آن قتل به تحريك معتمد ديوان نبود اين است كه نعمت الله خودش را فورا كشته و اگر تحريك معتمد بود خودش را نمىكشت و مىگفت مرا معتمد ديوان تحريك و اغوا كرده و آنقدر پول داده . براى چه فدائى بروجردى شد ، براى چه نمرهء 19 شد . اين دروغها براى چيست . چه مقصود دارى . بس است ، بس است ! من گفتم مكرر شنيده‌ام شما به ملك . . . خطاب كرده حتى در حضور خودش در خانهء شيخ الرئيس كه جمعى حاضر بودند و از اين عبارات شما به همچو كسى كه فعلا علمدار آزادى و اول خطيب مملكت است تعجب داشتند .

ملك المتكلمين

فرمود اين ميرزا نصر الله ملك المتكلمين بهشتى را من از اول عمرم مىشناسم و دو مرتبه در اصفهان جان او را از چنگ اجل نجات داده دفعهء سيم در شيراز كه علاء الدوله او را كشته بود خلاصش كردم . در حقيقت حق حيات به گردنش دارم و تا
هامش
( 1 ) - ظاهرا مراد سيد يعقوب انوارست ( ا . ا . )
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1993 | قهرمان ميرزا عين السلطنه