تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1992

مساهمون:

ص١٩٩٢
ميان رفته و مىرود . اين بود مطالبى كه بعد از چهار روز آقاى خبير الدوله رئيس امين تلگرافخانهء ما اجازه دادند مخابره و مشهور شود كه اگر ساعت اول خبر داده بود شايد به اينجاها نمىرسيد . وضع تلگرافخانهء ما بسيار مغشوش است و بيشتر مفاسد و اغتشاش از جهت بىنظمى آن اداره است . با وجودى كه مبلغهاى كلى علاوه مىكنند از سپهدار نگرفتند به جهت آن‌كه رفته است استراباد و كسى را ندارند ، اگر استعفا كند آنجا روانه نمايند و او استرآباد را منوط به بقاى تلگرافخانه قرار داده . از طرف ديگر هم بىاندازه از دخل سرشار بيحساب تلگرافخانه به هركس لازم است ( يعنى وكلا ) تقديم و تعارف داده است . منافعى كه تلگرافخانه در اين دو سالهء مشروطه برده از حساب خارج است .

عمارت خورشيد

وزير جنگ از قصر ابيض بيرون آمده رفت حضور شاه . من ايستادم تا بيرون آمد . در خدمت ايشان به عمارت خورشيد كه حالا تغييرى داده وزارت جنگ شده رفتم . چه روزها در عهد آقاى نايب السلطنه در اين عمارت ديدم كه تمام آن زحمات و آن رفتنها بىنتيجه ماند . خدا نيامرزد نايب السلطنه را . آنچه به سر ما و اين طايفه آورد او بود .

وضع ورامين

انجمنها باز نماينده فرستاده بودند كه براى دستگيرى شيخ محمود توپ و سرباز چرا نرفته . خيلى صحبت شد . وزير جنگ خوب آنها را مجاب كرد . شيخ محمود مىگويند جمعيتى جمع كرده ورامين هنگامه است . دو عراده توپ و دويست سرباز با غلامحسين خان ميرپنج براى تنبيه و دستگيرى آنها مىروند .

بازگشت عماد السلطنه

بعدازظهر بود منزل آمدم . حضرت و الا سرش درد گرفته بود اندرون رفت . من مىخواستم « مجمع قاجار » بروم يك مرتبه قاسم دوان‌دوان نفس‌زنان وارد اطاق شد كه آقاى عماد السلطنه وارد شد . با فرخ ميرزا استقبال كرديم . لله الحمد پس از پانزده ماه مسافرت صحيحا سالما وارد و چشم ما روشن شد . بعد از معانقه و صرف چاى و قدرى صحبت اندرون خدمت حضرت و الا رفتند . شاهزاده ملك‌آرا آمد ، بعد آقا بيرون آمد . تا نيم ساعت به غروب مانده همه صحبت آذربايجان و طهران بود . به سلامتى منزل خود تشريف بردند . فرخ ميرزا هم رفت . من و ملك‌آرا خانهء مؤيد السلطنه عيادت رفتيم . جناب شيخ هم آمدند .