تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1940

مساهمون:

ص١٩٤٠
دارد . تا در خانه خودشان دعوت بى جا نكرده مردم اجبارا قبول كنند .

ملك المتقلبين

ملك المتكلمين را هم در « انجمن اتحاديهء طلاب » خوب حلاجى كردند . طلبهء تركى تا او رفت از آن صحبتها كند فرياد زد اى ملك المتقلبين ، اى جهنمى بس است . ما مىدانيم چه به سر دارى . نگذار بگوييم ! سيد جمال مهلت به ملك نداده او را پائين آورد و خودش منبر رفت . فورا بناى روضه را گذاشت كه ما براى يك زردشتى گريه مىكنيم به ظلم كشته شد ، پس برويم صحراى كربلا و به آن مظلومين كه امام و مقتداى ما بودند ناله كنيم . روضهء مفصلى خوانده مجلس ختم شد . طلاب خيال داشتند ملك باز از آن حرفها بزند آن وقت او را از منبر كشيده كتك بزنند . آن طلبهء ترك بىطاقتى كرده فرصت نداد كه حرفها را بزند . سيد جمال ناپاك هم از كهنه اصفهانيها است كه از همه داناتر است و زرنگ‌تر . مسئله را فهميده از راه ديگر درآمد .

مجمع انسانيت

دو ساعت از شب گذشت برخاستيم . تقى اين مدت را روى پلهء درب خانه منتظر بود و متحير بود من در اين كوچه و خانه براى چه رفته و چرا بيرون نمىآيم . بين راه حالى كردم انجمن بود و او انتظار داشت انجمن جاى بزرگ مفصلى باشد كه كالسكه [ و ] درشكه دم در آن فراوان باشد . زيرا « مجمع قاجار » را اين‌طور ديده بود و همين‌طور « مجمع انسانيت » كه تفرشى ، گركانى و آشتيانى منعقد داشته‌اند و بواسطهء تفرشى بودن خودش آنجا دفعه‌اى رفته ، اما سه هزار دخوليه خواسته‌اند . دفعهء ثانى را ترك كرده است . بچه‌ها در اطاق مشغول بازى « دمينو » بودند . ورود من قدرى اسباب تفرقه و اسكات آنها شد . اما بعد از نماز خودم آنها را دعوت به بازى كرده پشت دستى و لپ‌پز بود كه به هم زدند . اسمعيل خان مجاهد هنوز نرفته ميل هم ندارد برود . فرخ ميرزا هم دوا نمىخورد مگر به ضرب فحش .

شعر صور اسرافيل - قلم دهخدا

« چرندپرند » نمرهء 17 صور اسرافيل است كه كاغذى از زبان مشديها به امير اعظم مىنويسد اشعارش هم بىمزه نيست .
مردود خدا راندهء هر بنده آكبلاى * از دلخك معروف نماينده آكبلاى