غروب مانده كالسكه نشسته در دكان خواجه « باقداسر » قدرى مكث كردم تا شعاع الدين ميرزا آمد و رفتيم . معلوم است گفتگو و صحبت زياد مىشود . يك ساعت به غروب مانده آراى جمع شد [ ه را ] علينقى ميرزا منشى مجمع مىخواند . من و شاهزاده جلال الممالك براى ثبت آراى منتخب شده بوديم و مىنوشتيم . به قول شعاع الدين ميرزا تا شاهزادگان فتحعلى شاهى هستند از طايفهء عباس ميرزا مشكل كسى منتخب شود . آنها زياد هستند ما كمتر و اغلب هم حاضر نمىشويم . چندان هم مايل نيستيم كه پارتى درست كنيم و اصرارى داشته باشيم . اكثريت آراء به همان سه چهار نفر كه مسبوق بوديم در تهيه و تدارك هستند افتاد . تا مجلس كدام را قبول كند يا هيچ كدام را و ديگرى را به ميل خود :
حاجى شيخ الرئيس پنجاه و پنج رأى - جناب شيخ سيف الدين پنجاه و سه راى - شاهزاده مؤيد السلطنه چهل رأى - شاهزاده امان الله ميرزا سى و شش رأى - سايرين از سى و يك رأى تا يك رأى كه لازم نيست ذكر آنها بشود .
يك ساعت و نيم من و جلال الممالك چيز نوشتيم . بعد هم امضاء كرده و مهر نموديم و به آواز بلند قرائت كرديم . چند نفر ديگر هم پاى ورقه را مهر كرده و براى مجلس شرحى نوشته روانه شد . شيخين متشخصين ما را از بس در مجلس عمامهاى جمع شده گمان مىكنم انتخاب نكنند . مؤيد السلطنه همانجا گفت كه من قبول وكالت نمىكنم . اگر قبول كند بسيار لايق است از هر جهت . امان الله ميرزا مدتها در قزاقخانه بود و رئيس « اتاماژور » شد ، حالا خارج شده و ماهى سيصد تومان از آن اداره مواجب دارد . دو زبان مىداند ، چند سفر فرنگستان رفته با كمال است . اما چون از خانوادهء او اسد الله ميرزا و يحيى ميرزا وكيل هستند شايد به آن واسطه قبول نشود . اين حدسيات من و عميد الدوله و شعاع الدين ميرزا است كه در مراجعت توى كالسكه مىزديم . دو روز ديگر معلوم مىشود و البته مىنويسم .
واقعهء تكيه دولت
يكشنبه هفتم - ديشب اتفاق غريبى در تكيهء دولت افتاد مجمل آن از اين قرار است :
همه ساله از عهد ناصر الدين شاه تا الى حاضر هر وقت تكيه دولت تعزيه بوده شب هفتم شاه محض اظهار التفات ( در آن عهد براى گرفتن تقديم ) طاقنماها را گردش كرده و تماشا مىفرمودند . ديشب هم به رسم معمول درها را بسته و تكيه را خلوت كردند . مردم به گمان آنكه امشب هم تعزيه هست پشت درها جمع شده ، چون روز منحصر به زن است شب مردها جمعيت فوقالعاده كرده بودند ، چند نفر سيد و آخوند از اينكه