تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1873

مساهمون:

ص١٨٧٣

حوصلهء شاه

شاه دستخطى به وزير داخله فرموده بودند كه كار الموت را درست كند . به حضرت و الا هم بسيار التفات فرمودند . با وجود آن‌كه در اين موقع خيلى مىتوانست به كسانى كه آنقدر در ظرف اين مدت فحش دادند و نوشتند ، تقليد درآوردند ، صورت او را به اشكال مختلفه كشيدند حتى الاغ را در هنگامهء رحيم خان چلابيانلو افسار كرده در مجلس بردند كه شاه را آورديم ، غضب كند ، سياست كند ، حلم و حوصله كرده هيچ اظهار نداشت . حقيقة حلم و حوصلهء شاه را احدى ندارد ، همه‌كس از حوصلهء ايشان تعجب دارد . اگر صورت مرا آنطور كشيده بودند من حكما با آن شخص « دوئل » مىكردم . از من آنقدر بد نوشته بودند آن هم به ناحق حكما جنگ مىكردم . اما خدا شناخت و مرا شاه نكرد . قارئين محترم گمان نكنند من تملق و چاپلوسى مىكنم ، خير حقيقت را مىنويسم و اين روزنامه مخفى و مستور و محرمانه است در جعبهء مقفل . احدى نمىخواند . حالا اين بردبارى و حلم را بعضى اشخاص مثل گفتهء سيد جمال در حق رئيس اسبق شوراى ملى ترجمه كنند فعلا حقيقت ندارد و ترجمه صحيح نيست .

مستشار الممالك

از نوكرها بنويسم . مستشار الممالك پوست و استخوان شده . قسم مىخورد چند شبانه‌روز است غذاى درست نخورده از ترس بيرون نمىآيد ، مگر گاهى برادرش ميرزا ضياء از او همراهى كرده تا دربخانه ما بياورد . عبا و ساعت و قلمدان خود را خانهء خودش هم نگذاشته جاى ديگر امانت سپرده .

شيخ حيدر

شيخ حيدر معلم بچه‌ها در اين مدت يك روز آمده آن هم با كمال ترس و لرز ، به جاى تپانچه نى غليانى در كيسه به خود آويخته . در اين مشروطه سيد و آخوندها كه معمم بوده‌اند زلفهاى قشنگ زير عمامه گذاشته شلوارهاى تنگ و نيم چكمه‌هاى بسيار ظريف پوشيده ، يقه‌هاى لباده را هم فكل زده هرقدر هم ممكن شده عمامه را كوچك كرده‌اند . چنانچه بعضى از آنها را آدم غش مىكند نگاه كند . شيخ ما هم هر دفعه شمران مىرود قدرى عمامه را كوچك‌تر و زلف را زيادتر مىكند .

هومان خان

هومان خان نوكر عماد السلطنه در اين مدت نه ميدان رفته نه مجلس . اينجا نزد من هم نيامده و حال آن‌كه دو ذرع قد دارد و مثل رستم درب حمام چشم و ابرو . جلد تپانچه‌اى