تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 1874

مساهمون:

ص١٨٧٤
آويخته كه هرگز تپانچه به خود نديده است .

مشهدى اكبر

مشهدى اكبر للهء هرمز ميرزا يك روز قبل از اين هنگامه ، همانقدر بوى شورش را استشمام كرده اسهال گرفته با آن هيكل و قد و قواره از اطاق بيرون نمىرود .

سيد مجتبى

سيد مجتبى بسيار مىترسد اما به روى خود نمىآورد .

تقى

تقى خيلى شاهنامه مىخواند . اما ديشب آن جمعى كه از پشت خانهء ما گذشتند تقى جلوى آنها واقع شده بود داخل حياط شد رنگ رو نداشت .

چنگيز

چنگيز متصل عرق مىخورد و از مشروطه بد مىگويد .

انجمن كاكاها

راستى كاكاها هم انجمنى تشكيل داده و چنگيز و حاجى رمضان هم دعوت شده بودند . عصر خيابان رفتيم همه دكاكين بسته بود . ميرزاى صبورى از مجلس مىآمد گفت جمعيت كم است . آنچه هستند در توى مسجد نشسته‌اند كه مرئى نباشند . چهل نفر سرباز هم در مجلس و توى مجلس چاتمه زده كسى را جز وكلا و خدمه راه نمىدهند . در ميدان چادرها بود اما جمعيت كمتر شده است . قرار بود عضد الملك برود آقايان را بياورد ، سيدين سندين با وكلا آمده گفتگو كنند .

آقايان ميدان

اقبال الدوله امروز گفته بود بچه‌هاى ميدان داشتيم ( چاله ميدان ) حالا آقايان ميدان هم پيدا كرديم . هرجا در خيابان لاله‌زار لوحهء ادارهء روزنامه بود كنده به ميدان توپخانه برده آويزان كرده فحش داده بودند . هيچ از موعظهء سيد على آقا مسبوق نشديم . مىگويند عالم است و بسيار خوب صحبت مىكند .

سيد جمال

گمان نمىكنم به پاى آقا سيد جمال برسد . حقيقة خلاق سخن است . افسوس كه نيت صحيح ندارد . مغرضانه حرف مىزند . روزنامهء « الجمال » بعضى از مواعظ او را نوشته