طبع سترونت را گو قابله بزايد * طبع عقيم نارد يك بيت در محافل « 1 »
من ظل داستانم در ذلتى نمانم * ظل را به راستى هست طبعى به راه ذى ظل
كرمانى خبيثى گر كشت شاه با فر * فر هما نيابد تير است سهم قاتل
ميرزا رضاى بىدين ز امر جمال دينى * در مأمن عظيمى در معتبر افاضل
عبد العظيم شاهى آن عالم محدث * كس از بحار علمش نابرده ره به ساحل
شاهنشهى معظم همچون كلالهء گل * از ضربت گلوله بدريده پردهء دل
شاها فقير گشتند جمعى ز مردن تو * بيچاره و فقيرند در شهر تو ارامل
برخيز از مزارت برپوش رخت لؤلؤ * تا كى به خاك خسبى يا ايها المزمل
زلف تو در بناگوش ثعبان دست موسى * خال تو در زنخدان هاروت چاه بابل
اندر فراق زلفت چون مار كوفته سر * پيچم و هم بسوزم چون شخص خورده فلفل
قارى كند قرائت آيات رحمت حق * بشنو بشارت گل از نغمهء عنادل
آن صورت منور كاويخته به قبرش * مانند آفتابى بر شير گشته حامل
صدرا تو روى شه را بنماى الله الله * يا پردهاى برافكن يا برقعى فرو هل
روز شهادتت شد هم روز جمعه بود و جامع * تاريخها نوشتند با طبعهاى باقل
در هفده ماه ذىقعد سال هزار و سيصد * با سيزده قرين شد نحسى است اين دلايل
قصيدهء « فلفليه » كه صدراعظم اسم گذاشته همين است و تقريبا صد شعر است .
هريكى از ديگرى بهتر . بعضيها شرح نمودهاند اشعار وى را . مثلا طبع باقل را شرح و تفصيلى دادهاند و غيره و غيره . اگر بخواهيم به همان تفاصيل بنويسيم اين مختصر گنجايش ندارد .
از قصايد ديگر هم چند بيتى نوشته شد .
شه ناصر الدين به روز جمعه * بين الحرمين و زير بقعه
در هفدهم ز ماه ذيقعد * در ظهر ز تير شبه بن سعد
شد كشته به ظلم شه جوانبخت * سيصد به هزار و سيزده تخت
اين قاتل ده كرور مخلوق * از آتش او قلوب محروق
كرمان بخوريد اين جوان را * كرمانى و آفت جهان را
در نام رضا ز كرده راضى * مبعوث جمال دين قاضى
شاهى به جمال ماه انور * برخورد از آن خبيث ابتر
نزديك ضريح شاهزاده * او كشت شهى كه كس نزاده
تاريخ حيات شه رسيدم * من مثل چنين شهى نديدم
اى صدر كبير تو بمانى * الحمد برو هميشه خوانى
شه كشته به خاك اوفتاده * او دل به كسى چه تو نداده
افسوس خورم براى آن شه * خورشيد گرفته است و هم مه
افسوس بر آن حكيم افسوس * شد منطفى آن چراغ و فانوس
در اول قرن پنجهء او * كوتاه شدست پنجهء او
هامش
( 1 ) - سترون را گمان زاينده كرده . ( حاشيه ) .