قصائد غرا سه قصيدهء مفصل از جناب صدر السلطنه وزير فوائد عامه پسر ميرزا آقا خان صدراعظم نورى است به عنوان سه مأموريت خود : كارگذارى بندر بمبئى و سفارت ينگىدنياى ممالك متحده و وزارت فوايد عامهء دروغى كه اسم بىرسمى است و ابدا عنوانى ندارد ، با كارپردازى بغداد كه تفصيلش گذشت . در جيب و بغل همهكس صورتى از اشعار آبدار ملاحظه مىشود . نقل هر محفل مىباشد . در درب خانه كه اغلب بيكار و موقع و مجمع است جوقه جوقه زده اشعار وى را قرائت مىكنند و نسخهها برمىدارند . بدرقهها مىكنند تضمينها كردهاند . تيمنا و تبركا چند بيتى از هر قصيده ثبت شد تا خواننده را پس از اينهمه ذكر مصيبت فرحى روى دهد و دلشاد شود ، هى هذا .
قصيدهء فلفليه
اى دل چرا سوزى از بهر شاه عادل * آن شاه ناصر الدين چون سايه خفته در گل
شاهى برفت از دست ماهى نگشت نازل * با شوكت و جلالت با كفههاى باذل
در اول بهاران در جشن پادشاهى * در قرن پنجهء خود كو خواست در دل
با حكم آسمانى از گردش ستاره * راضى به حكم حق شد چون مرغ نيم بسمل
در تكيه بر سريرى از سنگهاى مرمر * چون زهره و عطارد با آسمان مشاكل
از سبزه و رياحين چون بوستان خرم * در شاخهاى نرگس با ارغوان حمايل
ديدم به خواب ديدم شاهنشه معظم * از گل گرفته بالى چون فيض عقل شامل
گفتم شها كجائى بنگر ضعيف حالان * از حال اين خلايق كى بودهاى تو غافل
اى خط استوارا انصاف تو موازى * وى سطح آسمان را درگاه تو مماثل
من در كمال حيرت در تيه شهر طهران * نزد خداى و هم قبر توئيم ؟ وسايل
در آسمان تو شاها هجرت ز چه گزينى * بگذاشتى به ماها اين ارض و اين منازل
فرمود هان تو صدرا بسيار كن صبورى * از گوهر معانى بفروز اين مشاعل
بگذار دور گيتى تا زودتر سرآيد * كز آبهاى تيره خالى شود جداول « 1 »
كو حضرت سليمان با آن بساط پرباد * كو خسرو فريدون كو شهريار طغرل
هفتاد سال عمر و پنجاه سال شاهى * جمله به باد رفته با گنجهاى كامل
اى نفس احمق من هرروزه در تكاپو * يك دم به خويش بنگر تا كى چو اين عوامل « 2 »
كنج قناعت از دست نگذار تا بميرى * تا كى چو خر روى تو در ورطههاى هايل
گيرم به هند رفتى بار دگر به امريك * هى مرده ريگ خوردى باذل صد مسائل
بگذار دار دنيا بگذر ز ملك دارا * گيرم به قدر تو گشت اوج ستاره نازل
چندى خموش بنشين كمتر نما چموشى * اى طبع موش خصلت با صرصر مقابل
خصمت به چاه خجلت مستسقى است چون دلو * در غم چو ريسمان شد معلول علت سيل
در نزد اين معانى شعرت شعير باشد * كو قاتل است حاسد بگذار در مقابل
هامش
( 1 ) - درين بيت شاه را به خيال خود مدح كرده و حال آنكه هجو نموده ( حاشيه ) .
( 2 ) - مىگويند درين دو شعر تخلص خود را گفته . ( حاشيه ) .