ناصر الدين شه كه اندر سلطنت پنجاه سال * صاحب تخت سليمان بود با تاج كيان
بود داراى جهان اما چو دارا شد شهيد * چون سكندر گشت ذو القرنين ليكن باقران
مادر ايام تا پرورد او را در كنار * چون پدر بودى بر ابناى زمانه مهربان
شخص او شخص كرامت ، دست او فياض جود * عهد او عهد سلامت ، دور او دور امان
هفدهم از ماه ذيقعده كه روز جمعه بود * با شكوه سلطنت بهر زيارت شد روان
شد مشرف در رواق حضرت عبد العظيم * مر خدا را بندگيها كرد در آن آستان
گاه بود اندر نماز و گاه بود اندر نياز * راز دلها داشت با يزدان پاك اندر نهان
قرب ظاهر را فراغت يافت ، ليكن كردگار * باطنا مىخواند شه را سوى قرب جاودان
با خدا از خويش غافل بود غافل زانكه هست * خصم دون اندر كمين و تير خصم اندر كمان
ديو هيئت كافرى ناگه بطور دادخواه * ابن ملجموار بودش حربه زير طيلسان
رفت پيش و كرد عنوان و طپانچه برگشاد * سينهء پرنور شاهنشه هدف شد ناگهان
شد نگون آن قامت موزون چون سرو سهى * چهرهاش پژمرده مانند گل از باد خزان
آن دلى كز ياد يزدان يك نفس غافل نبود * غنچهسان صد چاك چون گل شد از آن زخم گران
دست رفت از كار و شاهنشاه ما از دست رفت * تن به خاك و دل پر از خون روح پاكش در جنان
ماه ذيقعده محرم گشت و رى شد كربلا * از حريم حرمتش برخاست بس آه و فغان
ديدهها از اشك جارى همچو شاخ نسترن * چهرهها از زخم ناخن همچو باغ ارغوان
چاكران يكسر گريبان چاك و مركبها يله * اشك خونين لالهگون و چهرهها چون زعفران
شاه در فردوس شد با ساقى كوثر قرين * بد به جاى چتر شاهى نخل طوبى سايهبان
« خلوتى » تاريخ قتل شاه را زد اين رقم * شد شهيد كين اعدا چون على شاه جهان
1313
ديگرى گفته :
ز گيتى برون رفت گيتىستان * كه گيتى چو او پادشاهى نديد
به تاريخ فوتش خرد گفت با غم * معاش سعيدا و مات شهيد
131
« معاش » غلط است و شعر را نامربوط كرده . به جاى آن شاعر بايد لفظ ديگرى مىآورد تا صحيح شود .
ايضا
يكى آمد برون ز مجمع و گفت * روز جمعه بشاه تير زدند
1313 - 1 - 1314
ايضا : القتيل ناصر الدين شاه 1313 .
اشعار صدر السلطنه
مراثى و اشعار آبدار بسيار گفتهاند . منجمله قصيدهء مفصلى لسان الملك ملك - المورخين گفته كه بسيار تمجيد مىكنند . هركدام به نظر رسيد خواهم نوشت . از آن