دوشنبه 14 - تا عصر بعضى بارها را از شمران به سمت حضرت عبد العظيم حركت داديم . حضرت و الا تا آخر صفر در شمران تشريف دارند .
سفر قم و كاشان
سهشنبه 15 شهر صفر المظفر سنه 1308 هجرى و 30 سپتامبر سنهء 1890 مسيحى هشتم درجهء ميزان - عصر پنج ساعت به غروب مانده با محمد حسن ميرزا سوار شديم . نواب عليه عاليه و سايرين در كالسكه نشسته تشريف بردند . هوا گرم بود ، گرد و خاك خيابان هم كه معلوم است . خيلى به آرامى آمديم . دو ساعت و نيم به غروب مانده به راهآهن رسيديم . نيم ساعت معطل شده بعد رفتيم . خداوند نصيب كند كه با راهآهن سفرهاى زياد شود . خيلى خوب است . در حضرت عبد العظيم [ در ] خانههاى مرحوم صنيع الملك منزل گرفته بودند . خسته و گرماخورده بوديم . قدرى راحت كرده نماز خوانديم . در اين سفر اين اشخاص همراه هستند : نواب عليه والدهء حضرت و الا - نواب عليه عاليه خانم - شاهزاده خانم - گلين خانم . خدمه هشت نفر . من و محمد حسن ميرزا - نوكر چهارده نفر - فراش دو نفر - مهتر دو نفر - آشپز يك نفر - اسب و الاغ دوازده رأس - قاطر كرايه بيست و چهار رأس . جمعيت زيادى همراه هست . يك ساعت از شب رفته به زيارت مراقد متبركه رفتيم . تولوى خان اين سفر همراه نيست .
خدمت حضرت و الا ماندند . دور نيست كه آقاى عماد السلطنه هم به قم تشريف بياورند .
شام در ساعت سه خورده شد . قاطرچيها خيلى بىمزهگى كردند ، ولى بخير گذشت .
نيم ساعت به نصف شب مانده از حضرت عبد العظيم حركت كرديم به مشقت زيادى .
ماهتاب خوبى بود . هوا خنك [ بود ] و باد مىوزيد . سرد بود . من ديشب گذشته به بيخوابى گرفتار شدم . امروز هم خواب نكردم . امشب كه جاى خود دارد . كك بقدرى ديشب مرا اذيت كرد كه به مرگ راضى شدم . الحمد لله بيخوابى چندان اذيت نكرد .
ديروز اكبر تپانچهء مرا از شهر مىآورد . يك لنگهاش در شهر گم شده است . تپانچه شش لول تهپر بود . يك لنگهاش را با فشنگ كثيف آورد . ماهتاب قشنگى بود .
راه قم و سعد السلطنه
منزل بايد مهمانخانهء حسنآباد بكنيم . اين راه را هشت نه سال است آقا باقر خان سعد السلطنه حاكم قزوين ساخته . تمام مخارجش را خورده و هيچ خرجى نكرده ، پلها شكسته ، سوراخ ، راه ناصاف بىمعنى ! عجب راه « شسه » اى ساختهاند ! معنى راه همين است .
راهسازى انگليسيها
انگليسيها دارند از اينجا تا رودخانهء كارون راه « شسه » مىسازند و الان مشغول هستند . از عربستان تا قم را از بيست سى محل دارند راه مىسازند . چادر زيادى هم هر نيمفرسنگ نيمفرسنگ زدهاند . فرنگى و عمله و بنا جهت راه ساختن