آمدهاند معلوم شده است جان از بدنش مفارقت كرده . رفته بودند نواب عليه را خبر كرده بودند . معلوم است چه حالت براى مادر و جده دست مىدهد . نمىشود نوشت .
ميرزا على اصغر خان همينقدر كرده بود كه خانم را مانع شده بود از رفتن آنجا و خودش رفته بود و مشغول كارهاى لازمه شده بود . چطور اجل اين را از شمران به آن اصرار به شهر آورد و به چه شتاب به خانهء والدهء حضرت و الا دو مرتبه رفت و آخرش به اين قسم تلف شد . افسوس كه چه جوانى بود . بزرگ بود چطور شده است كه در اين قليل آب غرق شده است . نه روى آب آمده و نه آب در شكمش بوده و نه دست و پا زده كه مردم خبر شوند .
روز چهارشنبه كه ما رفتيم از مسجد صاحب ديوان با حضرت ملكآرا و سايرين نعش را برديم به امامزاده سيد اسمعيل ( ع ) همانجا در مسجد دفن كردند . دو روز در شهر ختم گذاشتيم . اغلب مردم كه شهر بودند آمدند . هردو روز ملكآرا تشريف داشتند . حضرت ملكآرا جهت فخر الملك روز چهارشنبه تلگراف كردند كه به حضرت و الا عرض كند ، خيلى خبر بدى است خداوند صبر عطا فرمايد . تمام اسباب مشغوليات شاهزاده اين فرزند بود . شب و روز مونس بود . نمىدانم چه بنويسم از اين واقعه .
شكر بايد كرد . خداوندا شكر تو . هرچه بكنى صلاح است . اين مدت كه روزنامه نوشته نشده است يك روز اميرزاده محمد حسن ميرزاى دائى از اردو آمد . هنوز به حضرت و الا خبر ندادهاند . اعليحضرت به امين السلطان گفته بودند خبر بدهد . امين السلطان يك روز رفته بود دو سه ساعت نشسته بود هيچ نگفته بود . كسى ديگر هم نبوده كه بگويد .
آقاى عماد السلطنه را دائى جانم خبر داده است . چند روز ديگر شاه تشريف خواهند آورد . نواب عليه خيلى بىتابى مىكند . چه بنويسم .
چهارشنبه يازدهم محرم - امروز را علما عاشورا گرفتهاند . تقويم ديروز را نوشته بود . روضه و سر قبرستان رفتيم . گريه زياد داشت . ظهر به منزل آمديم .
حضرت و الا را مطلع كردهاند . شمس الدوله حرم اعليحضرت خواجه فرستاده در روضه كه در عمارت همايونى مىخوانند به حضرت و الا اين امر غريب را گفته است . حضرت و الا ميل آمدن داشتهاند ، جمعى نگذاشتهاند .
پنجشنبه 12 محرم - پنج ساعت به غروب مانده اعليحضرت آمدند . حضرت و الا احوالشان خوب نبود . در شهرستانك ابر و مه زياد شده بود . تگرگ زياد آمده ، سيل هم جارى شده . سرما بطورى سخت شده بود كه مانع از رفتن اعليحضرت به سياه پلاس و جاهاى ديگر شده بود . درجهء ترمومتر سانتىگراد در اولهاى شب ده درجه و روز 30 درجه بوده در اين اواخر روز به دوازده رسيده بوده است . آتش تماموقت لازم بوده خيلى بد گذشته است . انشاء الله اينجور سفرها ديگر نصيب نشود . شكر بايد كرد .
عصر به اتفاق ميرزا على اصغر خان شهر رفتم . هوا شب خوب بود . روز باز گرما هست . مردم از بامها پائين آمدهاند . گرد و خاك و كثافت زياد است . شب خانهء خودمان ماندم . روضه و تعزيه زياد است . صبح منزل بودم . احوالم چندان خوب نبود .
بعد از ناهار خوابيدم گرم بود . مگس زياد [ بود ] خوب خواب نرفتم . عصر حمام رفتم .
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 294
مساهمون: قهرمان ميرزا عين السلطنه
ص٢٩٤