تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بود ، يك بلدرچين توله استاپ ماهرخ داد بلند شد رفت جاى ديگر افتاد . آنجا رفتم بلند شد . تير اول سرازير شد . دو سه بلدرچين ديگر بلند شد هيچ يك شكار نشد . توله خوب گردش مىكرد .

قهر قوام الدوله از مهمانى سفارت روس

شنبه 27 - عصر پياده گردش رفتم . دو تير تفنگ داشتم ، گمانم اين بود كه با اين دو تير اقلا دو بلدرچين خواهم آورد . تير اول سر ماهرخ توله انداختم نخورد . خيلى گردش كردم . مراجعت در باغ معير توله‌ها يك يلبه بلند كردند . در بوتهء تمشك كوچكى افتاد . خيلى سهل با يك دستمال مىشد گرفت . عقل آنجا كوتاهى كرد تا توله بلند شد تير ديگر انداختم آن هم نخورد . يلبهء درشتى بود ، حيف مفت به در رفت . يك مار كوچك كه خيلى زرنگ بود چند مرتبه براى من و حسين پريد ، آخر الامر با سنگ كشتيم . روز گذشته آقاى عماد السلطنه تشريف آوردند . اميرزاده دائى جانم آمد يك ساعت از شب گذشته رفت . خبر تازه اين است كه قوام الدوله در سر مهمانى روسها قهر كرده و رفته است ، جهت اينكه جاى جناب امين السلطان را وسط ميز روبروى سفير قرار داده بودند . قوام الدوله قبول نكرده كه وزير دول خارجه باشد و جاى ديگر بنشيند ، رفته است .

خورش بوقلمون

عصر يكشنبه 28 - منزل اميرزاده دائى جانم با حضرت و الا و آقاى عماد السلطنه و تولوى خان و محمد حسن ميرزا رفتيم . از آنجا با دائى جانم به دزاشوب به شكار بلدرچين رفتيم . خيلى راه رفتيم . آفتاب زياد گرم بود . يك يلبه دائى جانم و يك بلدرچين تولوى خان زدند . ديگر شكارى نشد . خيلى بلدرچين كم بود . شكارچى زياد است و شكار كم . شب مهمان اميرزاده محمد حسن ميرزا به خورش بوقلمون بوديم . دائى جانم تشريف داشتند . مدتى است كه منتظر اين خورش بوديم . تا حال ممكن نشد خورده شود . هروقت تهيه ديده مىشد اتفاقى مىافتاد . بوقلمون بزرگى بود . سالى يك دانه حق داريم . خوب گوشتى دارد . وقت خواب منزل آمديم . دوشنبه سلخ شهر محرم - عصر پياده با تولوى خان به گردش رفتيم . زير اسدآباد يك يلبه توله نوبل گرفت . اين اول شكار اين توله بود تازه مىخواهد بگردد . از خيابان اسدآباد دو خرگوش بيرون آمد . دو سه تير هم تولوى خان و من انداختيم ، دور بود نخورد . توله‌ها عقب كردند در باغ رفته مخفى شد . غروب با خستگى زياد به منزل آمديم . آقاى عماد السلطنه امروز به شهر تشريف بردند براى عيد اعليحضرت خواهند آمد .

باغ اسدآباد تجريش

سه‌شنبه غره شهر صفر المظفر - عصر با حضرت و الا به اسدآباد رفتيم . نواب