تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
نرسيد . شب هواى لطيف خوبى داشت . دو سه روز است كه توپچيهاى آقاى عماد السلطنه آمده‌اند . جهت منظم كردن آنها و بعضى كارهاى ديگر امسال ييلاق تشريف نياوردند ، اميرزاده محمد حسن ميرزا خيلى نزديك است . گويا از باغ ما تا آنجا صد قدم باشد . شب به خوبى گذشت .

مار يك ذرعى

پنجشنبه 20 شوال - چند جاى چادر تا عصر به زور عمله و بنا ساخته شد . يك جاى چادر بسيار خوب كه جلوى آسياب هست جهت حضرت و الا ساخته شد . سه بچه مار قرمز بزرگ كه يك ذرع طول داشت و خيلى كلفت بود كشته شد . از جلوى چادر حضرت و الا يك سنگ و نيم آب قنات گلاب كه از ميان بيشهء خودمان و باغ پائين و آسياب مىگذرد جارى است . خيلى جاى خوبى شده است . گودال بدى بود ، به زحمت پر شد و تخت گرديد . چشم‌اندازش بيشه و حالت طبيعى آن است . جاى چادر من معلوم نيست . گذشته از آب قنات گلاب در اغلب روزها آب قنات نو كه از بلندى بطور آبشار مىريزد در آن‌جا جارى است . جاى باصفائى شده است .

سه مار ديگر

جمعه 21 - بالاتر از چادر حضرت و الا يك پوش براى خودم زدم . اغلب روزها آب قنات نو از جلوش عبور مىكند . چشم‌انداز به كوه دارد . قلهء البرز و اطراف آن نشسته نمايان است . عصر خوبى دارد . قدرى آفتابگير است . سايهء چندانى ندارد . يك پوش ديگر هم جلوى زمينها زدند كه چشم‌انداز به صحراى طهران و قصر دوشان‌تپه و ساير قصور سلطنتى دارد . از فردا روز استراحت است . سه بچه مار ديگر كه آنها هم قرمز بودند امروز عمله‌ها كشتند . دو خيابان پاكيزه هم درست شد . هواى تجريش خيلى خوب است . شنبه 22 - عصر منزل ساعد الدوله رفتم . هوا بسيار گرم بود . آفتاب سوزانى بود . از سه ربع به غروب مانده هوا خوب شد . روز پنجشنبهء گذشته به سفارت انگليس نزد شارژدافر رفتم ، از آنجا به محل بازى . تا غروب به صحبت و تماشا گذشت . يكشنبه 23 شوال - صبح نصير الدوله آمد تا عصر اينجا بود . عصر به اتفاق رفتيم به چند باغ كه مىخواهد اجاره كند . هيچ‌يك را پسند نكرد . نصير الدوله از آنجا به شهر رفت . من از پائين خولازير « * » به منزل آمدم .

باغبانهاى كامرانيه

چهارشنبه 26 شوال - صبح بسيار زود از خواب برخاستم . يك ساعت از دسته گذشته به كامرانيه حضور آقا رفتم . بسيار معطل شدم تا بيرون تشريف آوردند .
هامش
( * ) اكنون خلازير گفته مىشود .