محمد امين ميرزا مخفى كردند تا امروز هفت ماه ، سيزده روز كم است كه عقد كردند .
روز شنبه 22 شهر رجب المرجب سنهء 1304 هجرى و سنهء 1887 مسيحى - صبح زود از خواب بيدار شدم آمدم بيرون . امروز مجلس علماست . هنوز كسى نيامده بود . رفتم در اطاق كتابخانه خدمت آقاى داماد . يك ساعت كه گذشت مهمانها آمدند .
امروز مطرب و موزيكانچى نيست به جهت علماء در مجلس داماد . مهمان كم بود . همه خودى بوديم ناهار را خورديم . بعد از ناهار تولوى خان آمد گفت شاهزاده والى از كربلاى معلى آمد . بسيار خوشوقت شدم . رفتم اندرون ديدنى از شاهزاده والى كردم .
تا امروز شش ماه است كه رفته بودند . يك ساعت بعد ابو الحسن خان آمد . خيلى تعريف از راه كربلا مىكردند . از كربلا به كرمانشاهان رفته بود و از كرمانشاهان تا كردستان سه روز راه است . از شدت برف بيست روزه به كردستان رفته بودند . خيلى از كرمانشاهان تا كردستان به زحمت رفته بودند . الحمد لله كه سلامت وارد طهران شدند . خيلى شكر دارد . بعد از ناهار يك قدرى خواب كردم .
فرنگيها و مراسم عروسى
شب دوشنبه 23 - نيم ساعت از شب گذشته مهمانهاى فرنگى آمدند . امشب سى نفر مهمان فرنگى است . در اطاق آقا كسى نبود . شام را خورديم . آقاى داماد پيش فرنگيها تشريف بردند . قريب يك ساعت پيش فرنگيها بودند . بعد مراجعت كردند .
موزيكانچيها و مطربها مىزدند . دو دسته مطربها را بردند پيش فرنگيها . فرنگيها خيلى خوششان آمده بود . امشب آتشبازى هم هست . در سر پشتبام بازار و در حياط آتشبازى چيدند . آتشبازى را خبر كردند . صداى آتشبازى بلند شد . آقا داداشيم و باقى ديگر آمدند بالاخانهء من تماشاى آتشبازى را كردند . بعد از آتشبازى مهمانهاى فرنگى رفتند . قدرى گذشت ما هم رفتيم اندرون . اميرزاده و ابو الحسن خان در كتابخانه خوابيدند . شب خوبى بود . تماشاى زيادى داشت . حياط مثل روز روشن بود . از دم جلوخان تا هزار قدم بازار را ديواركوب كوبيدهاند . همه حبابها پر از چراغ است و جمع اطاقها هم خيلى تماشا دارد . و السلام .
دوشنبه 23 - امروز مهمانى مستوفيها و لشكرنويسها است . در اطاق آقاى داماد مهمان زيادى نبود . بسيار امروز خوش گذشت . صداى موزيكان خيلى مىآمد .
تا عصر مشغول پذيرائى از مهمانها بوديم .
شب سهشنبه 24 شهر رجب المرجب - امشب شاهزادهگان مهمان هستند . هوا هم گرم نيست . به همه جهت خوش گذشت .
صبح روز سهشنبه 24 - امروز اهل نظام هستند . عصر آقاى داماد را به حمام برديم . رخت داماد [ را ] از خانهء عروس با موزيك آوردند . مهمان زنانه هم امروز خيلى است . يك ساعت به غروب مانده داماد از حمام درآمد . من و اميرزاده محمد حسين ميرزا و ابو الحسن خان و ميرزا على اصغر خان با داماد به اندرون رفتيم . داماد را سر صندلى نشانيدند . شاهى شاباش كردند . يك ربع به غروب مانده از اندرون بيرون