واداشتند . گفتم تا عدم رسميت كميتهء سابق و اسبق را اعلان نكنيد ما با شما كار نمىكنيم . بالاخره قرار شد آنها بنويسند . شام مفصلى خورديم . بعد آنها رفته ، من خوابيدم .
شرحى از اخلاق و مرام كمرهاى
سردار مقتدر گفت من با مستشار الدوله و شيخ حسين استرآبادى و دو سه نفر ديگر مجمعى داريم و صحبت ورود شما شد . حاج ميرزا يحيى ساكت بود ، ممتاز الدوله گفت فلانى عقيدهاش بلشويكى و هر وقت به خلاف ميلش حرفى بشنود بلند مىشود و به همه بد مىگويد و از مجلس بيرون مىرود .
[ امور روزانه ]
جمعه هشتم ربيع الاول . - صبح در خانه سردار مقتدر بلند شده باز باران مىباريد . بيرون آمده به خانهء ميرزا اسماعيل كاكا رفته ، فرخى و چهار نفر ديگر آمده ، قدرى صحبت . دو ساعت بعد بلند شده با فرخى ، باران مىآمد به خانهاش رفتيم . حاج افتخار و سه چهار نفر يزدى ديگر [ آنجا بودند ] . ناهار آبگوشت خورده ، بعد بلند شده با فرخى سوار واگون و به خانه آمدم . عين ، الموتى و ميرزا عبد الله خان آمده تا ساعت يك از شب صحبت . بعد آنها رفته ما هم شام خورده خوابيديم .
[ امور روزانه ]
شنبه نهم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير . ظهر ناهار خورده ، بعد از ظهر به احوالپرسى دكتر انتظام الحكما و منجمباشى كه توى چاه افتاده بود . درب خانهء آنها احوالپرسى نموده ، رد شدم . بعد به بلديه رفته تفصيل تعدى يخچالى را كه خاكهاى پشت خانه را كنده ، نوشتم . قرار شد بفرستد و رفع تعدى او را بنمايد . بعد به خانهء آقا ميرزا عباسقلى خان رفته ، اكبر آقا ، عين ، ميرزا حاج آقا ، ميرزا فضل الله خان و آقا محمد هادى هم آمده تا ساعت سه از شب صحبت . بعد بلند شده به خانه آمده ، شام خورده خوابيدم .
خواستگارى
يكشنبه دهم ربيع الاول . - صبح بعد از چايى خلخالى آمد . دو ساعتى صحبت اوضاع رشت و احسان الله خان و ميرزا كوچك خان و غيره . بعد او رفته كاغذ وزير عدليه ميرزا سليمان خان در خصوص نظام الاسلام بروجردى كه اگر آدم