تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1624

مساهمون:

ص١٦٢٤

نگرانى اعيان

خيلى صحبت ، كه نظام السلطان آمد و گفت « با اين اوضاع ناگوار كارى كه كردم رفتم نزد عين الدوله بناى نفرين به شاه كه قطع نظر از اينكه خودش و مملكت را نيست كرده ، ما را هم از ميان برد . گريه مىكرد كه خداوند مرگش بدهد . بعد قرار شد با سعد الدوله همدست شوند و عده‌اى از شاهزادگان را دعوت و به هيئت اجماع نزد شاه بروند و اعتراض و پروتست نمايند كه اين چه اوضاعى است . سعد الدوله را هم ديدم ، او گفت مجلس دعوت از من شايد صورت نگيرد اما من با عين الدوله حاضرم نزد شاه بروم و پروتست نمائيم به شرط اينكه عده‌اى از شاهزادگان و غيره پشت‌سر ما قولا باشند . بعد با آقا ميرزا سليمان خان رفتيم خانهء آقا حسين كه او را با حاج آقا جمال تحريك نرفتن دربار و پروتست نمائيم . آقا على را ديديم . گفت آقا همه نوع حاضر براى حفظ اسلام هست ، اما خودش جايى نمىرود و سايرين بايد بيايند خدمت آقا . بعد به ونك رفتيم كه آقا را ببينيم ، او هم اختياريه رفته بود . بعد ماها از خانهء اورنگ بلند شده ، نظام الدوله ماند . صحبت با او نمايد . به خانه آمدم . شام خورده خوابيدم . باران هم اين چند شب مىآيد و هواى غريبى شده . گندم‌ها در بيابان سر خرمن هنوز باقى است و اغلب سبز شده .

موافقين و مخالفين مشير الدوله

جمعه 16 صفر . - صبح بعد از چايى بيرون آمده به خانهء فطن الملك ، چهارصد تومان را فطن الملك كه از انبار گندم وصول نموده بود به من داد . از آنجا بيرون آمده ، عميد السلطنه را در راه ديده ، قدرى صحبت . بعد به خانهء فرخى رفته او را برداشته به خانهء كاكا رفته ، رفقا رفته بودند . بعد از چايى گفتم جمعه آتيه زود خواهم آمد و فرخى هم جزو شما است . بعد بيرون آمده به خانهء سردار كل ، فاتحه برادرش رفته ، جمعيت زيادى از غير ، وزراى سابق و لاحق بودند . بعد با ناصر الدوله كه در راه باهم رفته بوديم ، بلند شده با او توى راه خداحافظى كرده با فرخى به دكان گيوه‌فروش رفته ، بينش آنجا بود ، پروپاگان عليه سپهدار و تمجيد از مشير الدوله ، مورخ الدوله هم علىحده همين قسم . بعد من برحسب وعده به خانه سردار مقتدر رفته ، الموتى بود . بعد مرآت السلطان آمد . ناهار مفصلى با