ناصر الدوله رسيد . گفت به سپهدار گفتم كه فلانى [ كمرهاى ] مىگفت نيت سياسى شما در قبول كابينه چيست و عجالتا من تا عمليات شما را نسبت به صلاح ملت و مملكت نبينم ضديتى ندارم و مىفهمم كه شما را براى رياست كابينه حقيقتا نياوردند بلكه براى نهضت دادن مردم بهطرف مشير الدوله اسبابچينى كردهاند كه او را با تحكيم موقع و محبوبيت روى كار آورده ، معاهده را امضا نمايند . شما ملتفت اين نكته باشيد . گفت كه سپهدار ميل ملاقات شما را دارد . گفتم صلاح نيست . بعد ناصر الدوله رفت .
صبح هم مير سيد ابو القاسم خان ، آدم صديق حضرت آمد و پنجاه تومان از شهريه برج اسد همشيره را با قبض حواله شهريه سنبله به من داد كه به همشيره دادم و رفت .
روح غيرمعلوم جماعت مسجد جامع
بعد بيرون آمده به خانهء فرخى رفته ، آگاه ، گيوهچى ، مدير الاياله و الموتى هم آنجا بودند . صحبت تجمع در مسجد جامع كه مردم رفته شد ، بعد به اجماع خانه حاج سيد محمد صراف رفته ، دو سه تا روضه گوش داده ، بعد جمعيت مسجد جامعى آمدند . من هم ديدم جنس و سنخ جمعيت با روح غيرمعلوم نيستم بلند شده ، فرخى و الموتى هم بلند شده بيرون آمديم . من به دكان كاكا ، كرباسهاى رنگشده را گرفته ، دكان آقا ميرزا صدر الدين رفته قدرى صحبت و اسكناس به پول سفيد ، محض خرج [ كردن ] تبديل داشته ، ساعت يك و نيم از شب به خانه آمده شام آبگوشت داشتند ، من هم رفتم به خانهء هرندى ، مشغول تعريف مسجد جامع كه مردم در ضمن تنقيد از سپهدار ، تمجيد از مشير الدوله [ مىكردند ] كه او را مىخواهيم و در خانهء حاج سيد محمد صراف ، تنقيد از عمليات انگليس و رياست سپهدار بود . من خيلى از خيالات و حدسيات خود را به او گفته ، تصديق نمود . بعد قدرى در مرام دمكرات صحبت . شام آوردند .
ساعت پنج از شب به خانه آمده خوابيدم .
فقط مخالفت با نفوذ خارجى
يكشنبه 18 صفر . - صبح بعد از چايى الموتى ، بعد آقا سيد عبد الرحيم اصفهانى