تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1617

مساهمون:

ص١٦١٧
عقايد و عمليات مجامع متفرقه و مردم [ بپرسد ] . من گفتم خود مستوفى بهتر مىداند مردم و عمليات آن‌ها را ، تا من . گفت چون احتمال دارد كابينه را او تشكيل دهد از شما مطالبى را درخواست نموده . گفتم تا من از او سؤالاتى نكنم نمىتوانم درخواست و استفهامات او را جوابى بدهم . خيلى صحبت شد . بعد ايشان رفت . حاج شيخ محمد تقى مجتهد سياح سيارزوار آمد . گفت ديروز از عتبات آمدم . قدرى صحبت متفرقه . بعد حاج شيخ محمد تقى هم رفت . من هم دو به غروب احمد را فرستادم گوشت خريده ، ننه اسماعيل را كه خواسته بودش ببيند . بعد خودم به خانهء عين الممالك رفته ، عين ، پهلوى ، الموتى ، نظميه ، فرخى ، تيگران . مشغول صحبت . قرار شد هيچ مجامع سياسى نرويم مگر به استيذان از رفقا . مغرب بيرون آمده . قرار شد جلسه بعد خانهء نظميه . بعد من به خانه آمده شام خورده خوابيدم .

عريضه به شاه

شنبه دهم صفر . - صبح بعد از چايى روزنامهء كاوه با « 1 » كه متعلق به پهلوى بود با عريضه به شاه براى محبوسين دادم به احمد كه به اداره برده به پهلوى و فاضل عراقى برساند . دو كاغذ به اصفهان و شيراز نوشتم . بعد همشيره با عصمت كلفتش از خانهء خودشان آمدند كه امروز و امشب كمك به پاك كردن خانه كنند . بعد بيرون آمدم ، كاغذها را پستخانه داده ، دو هزار اجرت اصلاح ارّه را به آهنگر داده ، از آنجا به دربار . مرآت نبود . فاضل عراقى را ديده ، گفت مهر عريضه كافى بود ، مىخواهم الان مشير الدوله را ديده بعد به صاحب اختيار عريضه شاه را بدهم برساند . بعد به دكان استاد حسن خان نجار . قدرى صحبت . بعد در توپخانه فرخى ، افتخار العلما ، منوچهر خان و نصير السلطان را متدرجا ديده ، صحبت . از آنجا به دكان گيوه‌فروش ، تفصيل كاغذ شارژدافر « 2 » انگليس را به حاجى ميرزا حسين كرمانشاهى كه اظهار اطمينان و مسرت از رياست عدليه و به كرمانشاه نموده . وعدهء ملاقات او را داده بود . بعد ، ظهر به خانهء عصمت السلطنه رفته ، تنها بود ، ناهار مىخورديم كه مشير اكرم آمد .
هامش
( 1 ) . يك كلمهء ناخوانا . ( 2 ) . اصل : زاژدافر .