مىخواست برود بهسمت همدان ديده قدرى صحبت . از آنجا در راه پهلوى را ديده ، قدرى صحبت [ جريدهء ] كاوه و احتياج به دو هزار و چهارصد تومان پول كه ادارهء كاوه منحل نشود . بعد به خانهء صديق حضرت رفته ، گفت من خود شهريه خانهء مساوات را گرفته ، مىرسانم و نمىگذارم شغل مرا آقاى وقار السلطنه از من بگيرد . گفتم تفاوتى نمىكند . بعد چايى خورده بيرون آمده سوار واگون و به خانهء آقا سيد جليل اردبيلى رفتم .
خبرهاى سيد جليل اردبيلى از كار جنگل
اردبيلى گفت دو روز قبل از روز عيد قربان به رشت با اتومبيل رسيده ، استاروسلسكى را ديده سفارشاتى با كاغذها به او داشتيم ، داديم . ما عقيدهمان به متاركهء جنگ بود ، او هم عقيدهاش بر اين بود كه به نفع انگليسىها اين جنگ خاتمه پيدا مىكند . از استكشافات آنكه سردار محيى و عميد السلطان خيلى چپاول و غارتگرى كردهاند و اگرچه صورتا جزو احسان الله خان و خالو قربان هستند ، ليكن روحشان در اطاعت انگليسىها است . به دليل اينكه ميرزا كريم خان در طهران محرمانه به واسطهء اقدامات برادرش در رشت ، پول خوبى از انگليسىها گرفته ، شايد با اطلاع و تصويب ميرزا محمد صادق طباطبايى باشد كه در جزو بلشويكها و كمونيستها اين مظالم را به اسم آنها بنمايد . ديگر آنكه بين ميرزا كوچك خان و احسان الله خان چنان پاره شده كه محال است باهم يكى شوند كه هردو از هم خائف به قتل هستند . ديگر آنكه ميرزا كوچك خان تلگرافى به دولت زد كه تا اخراج قشون و نقض معاهده نشود ما با دولت طرف مذاكره نمىشويم و اگر آندو كار بشود من تسليم مىكنم و در آخر تلگراف از قضيه خيابانى به دولت اظهار تألم و تحسّر نموده بود كه من در اين كابينه به دو سه نفر اظهار اعتقاد دارم و اطمينان به آنها دارم ؛ عمليات آنها به قصد خيانت به ايران و ايرانى نيست . اما نمىدانم چه شده كه خيابانى به قتل رسيد .
تا غروب با اردبيلى صحبت بعد بيرون آمدم . به خانه آمده ، همشيره و بتول در خانه ، زينت هم كه قبل از ظهر آمده بود و خرجى در خانه نداشتند پنج تومان ديگر مجددا به همشيره دادم ، او هم زينت را عصر روانهء خانه نموده بود . بعد بيرون آمده به خانهء طباطبايى همدانى رفته ، تا ساعت سه از شب با افضل الدوله