و او مشغول چايى و صحبت . بعد بلند شده به خانه آمده با همشيره و بتول و احمد نان و مربا خورده ، احمد گفت حاج فطن الملك [ گفت ] حواله را مهر نمائيد و روز شنبه از انبار دريافت نمائيد . بعد خوابيديم .
[ امور روزانه ]
پنجشنبه هشتم صفر . - صبح بعد از چايى ، به احمد حوالهء چهارصد تومان يمين الملك را به انبار مهر كرده دادم كه به حاج فطن الملك داده . بعد بيرون آمده بازار ، هفتاد و پنج تومان بقيهء طلب خود را از ميرزا غلامحسين ناظر دكان ميرزا عبد الباقى دوافروش گرفته ، آقا ميرزا عباسقلى خان را هم قدرى صحبت و عريضه ممهوره به شاه را بابت محبوسين نظميه از اكبر آقا گرفته به خانه آمدم .
ناهار خورده بعد بيرون آمده سوار واگون از توپخانه به خانهء فرخى رفته چايى خوردم و گفتم من عذر رفتن خانهء سردار معتضد را خواستم . او هم گفت من هم نمىروم .
بعد بيرون آمده به خانهء دكتر حسن خان برحسب دعوت ركن الممالك رفته ، هردو تنها نشسته بعد دكتر مهدى خان و آقا شيخ حسين طهرانى هم آمده ، مشغول مذاكرات . من گفتم كه با مرتزقين و مستخدمين دولت نمىتوان كار كرد .
بالاخره قرار شد من موادى نوشته ، از روى او هركس قبول و عمل مىكند ، جزو بشود . بعد مقارن غروب من با طهرانى بيرون آمده به خانهء ضياء الملك رفتيم ، نوبرى را ديده ، صحبت و چايى . بعد من تنها بيرون آمده به خانهء سردار مقتدر سنجابى رفته ، بسترى بود . ساعتى صحبت . بعد بيرون آمده به خانه آمدم شام خورده خوابيدم .
استخراج بىنتيجهء مستوفى
جمعه نهم صفر . - صبح بعد از چايى ، همشيره كه شلوار و لباس احمد را بين الطلوعين شسته بود ، پنج تومان مجددا قرض به جهت مخارج خانه [ كرد و ] رفت كه امشب را به جهت ترتيب امر خانهشان مانده ، فردا صبح با عصمت بيايند . بعد آدم صديق حضرت آمد كه شما به اورنگ بسپاريد كه حقوق عيال مساوات را خود صديق حضرت گرفته مىرساند ، شما زحمت نكشيد . بعد ناهار با احمد و بتول نان ، مربا و ترشى خورده ، بعد از ساعتى ، چايى . اعزاز السلطنه آمد . معلوم شد مستوفى [ او را ] فرستاده [ كه ] از من سؤالاتى راجع به اشخاص و