تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1611

مساهمون:

ص١٦١١
آژان هم با فاميل نير السلطان ، همه جمع . تعجب و وحشت نمودم . من هم به شوخى و مطاعن كابينه مشغول . بعد بلند شده ، مانع شدند و به اصرار . ناهار مرا نگاه داشته ، ناهار مفصل و عالى . پرسيدم چه مطلبى است ؟ گفتند فقط ناهار فاميلى است . مع ذلك من بعد از قهوه و چايى بلند شده آمده ، قدرى صحبت با احمد و مشهدى صادق . سيد تقى هم از ده با حالت ناخوشى با خرش آمده ، خواهرش هم مريضخانه رفته بود . من هم بعد از ساعتى به خانهء ميرزا عبد الله خان رفته ، الموتى ، عين ، پهلوى و تيگران هم بودند . قدرى صحبت در نظامنامه دمكرات نموده ، قرار شد فردا صبح پسرش را بفرستد كاغذ مرا با روزنامهء رهنما براى وثوق السلطنه وزير جنگ ببرد ، بلكه اجازهء طبع مقاله مرا بدهد . بعد با عين از راه توپخانه به ناصريه در بازار مرغىها روضه رفته ، بعد باهم به خانهء ارفع الملك رفته ، آنجا تا آخر روضه نشسته ، بعد به خانه آمدم . شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

شنبه سوم صفر . - صبح آقاى فرخى آمده ، بعد از آن آقا سيد عبد الغنى و ضياء الواعظين و گيوه‌چى . بناى صحبت و تنقيد كه چرا صدرايى و ملك و نجات در ختم آمده بودند . من گفتم آن‌ها بهتر از شماها هستند كه بىوعده زود آمدند و شما كه شريك در ختم بوديد هيچ نيامديد ؛ قدرى تغيّر و تشدّد . قرار شد روز دوشنبه برويم خانهء گيوه‌چى . بعد آن‌ها رفته من هم مشغول كاهگل‌مالى ديوار توى انبار شده ، بعد ناهار خورديم . قبل از ناهار هم ناصر الدوله آمد و قدرى صحبت و كاغذ حاكم دودانگه مازندران را آورد كه به وثوق السلطنه نوشته بود و مىرساند وكالت او را .

پايان كار ننه اسمعيل

بعد از ناهار بيرون آمده رفتم خانهء شيخ موسى . گفت ديشب صيغهء طلاق جارى شد . گفتم طلاقنامه كو ؟ گفت عصرى . خيلى دلم بريدن گرفت و دلم به حال دربه‌درى ضعيفه كه خودش مرا در اين مدت‌ها ملجا نموده و ديدم راحتى را از من و بچه‌ها سلب و سياست خانه را كليتا از من گرفته و از شدت بىحيايى او ، جرأت حرف زدن براى من نيست ، ناچار شدم . حال من بعد از اين چه كنم و با كى مأنوس شوم ؟