قرار شد كاغذ علىحده كه شرح تمام جزئيات را از به دو [ نوشته ] و به رضا قلى خان داده بود كه به امضاى رئيس تشكيلات رسيده به فاضل بدهند و فاضل مشغول شود . بعد بيرون آمديم سوار درشكهء آقاى فاضل تا چهارراه حسنآباد شده ، او رفت من هم گوشت ، انجير و پنير خريده ، بعد از ظهر به خانه رسيدم ، ناهار و چايى خورده ، متين الدوله آمد و مقاله انتخابات را دادم اصلاحاتى نمايد . بعد رفت .
شرايط تبعيد صمصام السلطنه
غروب بيرون آمده ، آخر اميريه ، ناصر الدوله مرا سوار درشكه ، درب خانه معاضد السلطنه ديدن نمايم نبود . تنها به خانهء صمصام السلطنه ، ارفع الدوله پرنس نماينده به مجمع اتفاق ملل آنجا [ بود ] قدرى صحبت [ كرد ] . صمصام گفت مستوفى شنبه گذشته آمد و گفت شما برويد ولايت ، اينجا نمانيد . به شاه هم گفتهاند صمصام بلشويك شده . بعد نرمان سفير هم آمد گفت متأسفم كه شما شنيدم مىرويد . گفتم اگر بنا شد ، همهء ما و وزرا و شماها بايد برويم . بعد قرار با سردار ظفر شد كه من رفتنم را شرط نمايم به دادن بروجرد و لرستان به سردار ظفر و عراق را به سردار محتشم . دومى را دولت داد ، اولى را ردّ كردند . حال من عيالم ناخوش و عملى است . بعد ارفع از قول مهاجرين رشت ، مظالم بلشويكى را نقل ، من تكذيب . بعد بيرون آمده نوكر سردار سنجابى را درب خانهاش گفتم به سردار عرض نمائيد كه غروب شب چهارشنبه تشريف بياورند تنها منزل من ، آن شخص مىآيد آنجا ، ديدن بكنيد . بعد دكان گيوهچى شبانه رفتم . حاج على نقى و آگاه [ آنجا بودند ] قدرى صحبت ، از آنجا بلند شده به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
مهاجرت اجبارى
دوشنبه 22 ذيحجه . - صبح بعد از چايى . مشغول تحرير به شيراز و كمره شدم .
بعد ناهار و چايى . عصر متين الدوله آمد . مقاله را آورد . بعضى توضيحات خواست ، دادم . بنا شد شب اصلاح نموده . آقاى عين الممالك هم آمد . با او بيرون آمده ، گردشكنان . مردم از شارلاتانىهاى دولت به فشار انگليسىها كه چه