از دروازهء باغ شاه تا دكان آقا سيد جواد كاكا جدا از من ، و من به خانه آمده ، آقا شيخ نور الدين و آقا شيخ محمد على الموتى و آقا شيخ ابو طالب متدرجا رسيده . بعد آقاى تنكابنى و آقا ميرزا عبد الوهاب و دو برادرزادهاش هم رسيده آمدند خانه . تا نيم از شب صحبت . بعد بلند شديم عموما به خيابان ، قدرى گردش .
مهاجرين گيلان
من مراجعت و درب خانه عين الممالك آقا ميرزا على آقاى بلورفروش و يك نفر رفيقش ، عين الممالك هم رسيد و نشستيم ، پالوده [ خورده ] خيابان [ آمديم ] و صحبت ورود سرمايهداران و دروغگويان كه از رشت دولتىها يعنى انگليسها آنها را وارد طهران نمودهاند كه ميتينگ عليه بلشويكها بدهند . خيلى صحبت .
بعد قرار شد عمل آنها بلكه خنثى شود . بعد از ساعتى بلند شده با عين الممالك . گفت ديشب خانهء استرآبادى بودم ، اعظام الوزاره از شما بد مىگفت كه دوازده هزار تومان از آلمانها گرفت و ملك در كمره خريد . من و استرآبادى تكذيبش كرديم . اعظام گفت فلانى مىگويد اشخاصى كه در دواير دولتى هستند ، نبايد داخل حزب باشند و ملحف هستند . بعد عين الممالك رفت . من آمدم خانه شام خورده خوابيدم .
[ امور روزانه ]
شنبه 20 ذيحجه . - صبح بعد از چايى ميرزا جعفر تنكابنى آمد ، قدرى مهملات ، بعد رفت . ناهار ، بعد چايى . عصر به ادارهء پهلوى [ رفته ] فاضل عراقى را ديده قرار شد يك به ظهر مانده دم در محبس حاضر كه ملاقات محبوسين را نموده ، وكالت از كميته مجازاتىها گرفته ، مشغول شود . بعد با پهلوى شبانه به خانهاش رفته صحبت زياد تا ساعت سه ، شام ، نان ، كره ، عسل و چايى خورده بعد به خانه آمده شام خورده خوابيدم .
وكالت كميتهء مجازاتىها
يكشنبه 21 ذيحجه . - صبح بعد از چايى مشغول تحرير ، دو به ظهر سوار واگون و درب نظميه ، اطاق اجرا ، با ميرزا على خان رئيس مشغول صحبت تا فاضل عراقى رسيد . باهم چايى خورده به محبس رفتيم . ارداقى ، عماد ، مشكوة و محمد على خان آمده ، وكالتنامهها را ارداقى به فاضل داده ، خيلى صحبت . بعد