تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1566

مساهمون:

ص١٥٦٦

[ امور روزانه ]

چهارشنبه 17 ذيحجه . - صبح بعد از چايى ، زن اعظام السلطان آمد كه استشهاد او را كه پسرش هزار گونه اعمال قبيح و ظالمانه داشته و زن‌هاى مالدار بدبخت را گير مىآورد ، مال او را كه قمار و تمام كرد ، او را بيرون مىكند ، من بنويسم كه اختلال دماغ دارد كه از حبس بيرون آيد . من جواب دادم محشور با او كه نبودم بدانم ، گفت سايرين نوشته‌اند . گفتم من شهادت شاهدين را كه حاكم نيستم قبول نموده حكم بدهم . اوقاتش تلخ شد و رفت . بعد ناهار . بعد غروب بيرون آمده و در خيابان حبيب المجاهدين و حاج فطن الدوله فيلى را تنها ديده ، قدرى صحبت و قدم [ زدم ] . بعد مراجعت به خانه . شام خورده خوابيدم .

نطق بليغ دولت‌آبادى

چهارشنبه عيد غدير . - صبح بعد از چايى سالار معتمد با پسرش آقا شيخ محمد على الموتى ، عين الممالك ، اعتماد حضور ، فرخى ، ميرزا عبد الرحيم خان ، ميرزا خداداد خان ، يمين الملك و بعضى ديگر آمده ، مشغول صحبت . بعد آقايان رفته . ناهار خورده ، بعد خوابيده عصر چايى و دو و نيم به غروب سوار واگون به مدرسه سادات رفته ، حاج ميرزا يحيى نطقى بليغ داير به بدبختى از عدم متخصصين در مملكت و سوءسياست بيان . بعد سرود اطفال . چايى و بستنى خوردم . مقارن مغرب با رضا قلى نظميه بيرون آمده . قدرى صحبت به خانهء عتيقه‌چى رفته ، ديدم از بيانات حاج محمد جعفر خامه‌اى آتش گرفته و عليه بلشويك‌ها داد مىكند . قدرى ساكتش نمودم . ساعت دو از شب به خانه آمده ، مورخ الدوله ، كارتش روى ميز كه آمده و رفته بود . شام خورده خوابيدم .

[ امور روزانه ]

جمعه 19 ذيحجه . - صبح بعد از چايى ، ميرزا اسماعيل خان كاكا آمد كه برويم منزل دكتر محمد خان برحسب وعده . گفتم شما برويد من تا ظهر خودم را مىرسانم . او رفت . بعد مرآت الممالك آمد . صحبت خود را با شاه و حكايت من با نصير الدوله را به مناسبتى به شاه گفته بود . بعد خيلى صحبت . او هم رفته . من به باغ دكتر محمد خان قرب باغ اكبرآباد رفته ، ناهار مفصلى از هر حيث ، چه اعيانى و چه رعيتى و چايى و صحبت . واقعا آدم وارسته اخلاقى مهربان است . خيلى در فلسفه و طرفدارى از علم و تمدن من [ صحبت كردم ] ، و او تمجيد . بعد ادله مرا قبول و تصديق نمود . سه به غروب با آقا ميرزا اسماعيل خان بيرون آمده
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1566 | سيد محمد كمره اى / محمد جواد مرادى نيا