تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى ) — صفحة 1441

مساهمون:

ص١٤٤١

صداى گرفتهء فرخى

چهارشنبه 15 رمضان . - ظهر از خواب بلند شده دختر ننه باقر با بچه‌اش آنجا بودند و رخت‌شويى و سركه صاف‌كنى با ننه اسماعيل . من هم قدرى قرآن و تحرير . بعد بلند شده شيشه‌هاى نمره 5 لامپا كه پنج عدد در اين چندروزه از لوله‌هاى فرنگ خريده و شب اول مىشكست ، شكسته‌ها را برداشته به دكان ميرزا على آقاى بلورفروش برده نشان دادم . قرار شد بلكه از لوله‌هاى سابق برايم پيدا نمايد . بعد به خانهء فرخى رفته ديدم صدايش گرفته كه ديروز فرياد « نيست باد [ انگليس ] » را بلند كرده بود . بعد مرام [ نامه ] را از او گرفته قدرى صحبت . به دكان شيخ حسين گيوه‌فروش رفته ، آگاه و مدير الاياله هم آنجا بودند . قدرى صحبت . قرار شد شب يكشنبه افطار برويم منزل آگاه . بعد به دكان آقا ميرزا ماشاء الله رفته ، مرام [ نامه ] را به او دادم و قدرى صحبت . بعد به حجرهء ميرزا صدر الدين رفته ، قدرى صحبت . قرار شد كه فردا شب افطار برويم منزل آقا ميرزا حسن . بعد بلند شده رو به خانه آمده ، سيد تقى سمنانى هم از بعد از ظهر آمده بود خانه و شب هم بود . من افطار حاضرى و چايى خورده ، ساعت دو از شب وقار السلطنه و آقاى حاج شيخ محمد حسين استرآبادى برحسب وعده آمده ، مشغول صحبت اوضاع رشت و مازندران و استرآباد و تبريز و اطراف خراسان از مبلغين بلشويك‌ها و هنگامه‌ها بود . امير امجد هم آمد اظهار داشت خانهء خود را فروخته‌ام . خوب است خانواده مساوات را حركت بدهيد و پولشان را دريافت داريد . قرار شد عصر يكشنبه برويم محضر آقا مير سيد محمد بهبهانى قرارى بگذاريم . عين الممالك هم [ آمد ] تا ساعت چهار مشغول صحبت بوديم . مشهدى رضا كاشانى هم آمد ، شكوه از نرساندن مصطفى قلى خان كمره‌اى وجه آقا ميرزا يحيى را نمود . بعد آقايان عموما رفته ، من و عين الممالك به خانهء حاج ميرزا عباسقلى آقاى تبريزى ديدن رفته تا ساعت شش با كمال محافظه‌كارى ، ديدن عتبات خودش را از علماى آنجا بيان . بعد بيرون آمده ، عين الممالك به خانه‌اش . من هم به خانه سحرى با بتول خورده بعد از توپ خوابيديم .

[ امور روزانه ]

جمعه 16 رمضان . - ظهر از خواب بيدار شده قدرى قرآن و تحرير . بعد بيرون آمده از راه خيابان به ميرزا ابو القاسم و عموى كاروانسرادار سفارش نمودم