دوغ و ماست كه آوردند براى من بفرستيد ، قبول نمود .
بعد ضياء الواعظين را در راه ديده ، قرار شد شب بيستم باهم ، يا منزل بنده يا گيوهفروش يا غيره قدرى صحبت نمائيم . بعد به دكان گيوهفروش رفته قدرى صحبت . بعد از آنجا به خانهء همشيره رفته تفصيل خانه را خودش مسبوق بود كه امير امجد فروخته و بايد حركت نمايد . قدرى در اين باب و در خصوص مشهدى رضا كاشى صحبت نمودم . بعد قرار شد كه تا بعد از رمضان درصدد فكر تهيه منزل برآيد و به دلالها سفارش نمايد . بعد ده تومان از من قرض خواست ، به او دادم . دو به غروب بيرون آمده بهسمت خيابان .
بازار گرم تحريكات
قدرى با فرخى صحبت و گفت به ما نسبت مىدهند كه دسته كمرهاى آن روز « مرده باد معاهده » را گفتهاند . گفتم كه آنها براى مضمون گفتن حاضرند . بعد گفتم شب بيستم منزل گيوهفروش برويم چهطور است ؟ ضيا و آقا سيد عبد الغنى و قزوينى را هم خبر نمائيم . بعد آمدم بازار و تفرجكنان تا اول مغرب به خانهء آقا ميرزا حسن برحسب وعده رفته ، آقا ميرزا صدر الدين نهاوندى و برادرش و سيد جوهرى و پسرش و دو سه نفر ديگر به افطار آمده ، بعد از افطار تا ساعت سه از شب بوده ، رفتند . من و آقا ميرزا حسن و آقا ميرزا صدر الدين و يك نفر ديگر تا ساعت پنج و نيم از شب صحبت نيرنگات كه وعاظ از يك طرف عليه حضرات بهايىها تحريك مىكنند يك طرف ، دستهاى ديگر و اينها هم عليه بلشويكها كه عرض و اسلاميت ما را مىبرد ، در طهران به سرعت برقى كار مىكنند و پولهاى زياد به اين مصرف مىرسد . بعد بلند شده به خانه آمدم .
ساعت شش و نيم به خانه رسيده قدرى قرآن [ خوانده ] و سحرى خورده بعد از توپ خوابيدم . عصر هم ضياء الادبا و امين الشريعه وكلاى شيراز مرا ديده ، قرار شد شب دوشنبه دو و نيم از شب به خانهء ضيا برويم .
[ امور روزانه ]
شنبه 17 رمضان . - ظهر از خواب بلند شده ، قدرى قرآن ، بعد بيرون آمده درب دكان ميرزا عباسقلى خان قدرى صحبت از آنجا به مسجد جامع . معلوم شد ضياء الواعظين وعظش تمام شده . بعد به حجرهء ميرزا صدر الدين رفته ، قوطى سيگار خود را كه ديشب منزل ميرزا حسن مانده بود گرفته ، قوطى را دادم به